|
بسی رنج بردم در این صنعتی |
عجب زنده ماندم در این لعنتی |
|
هزاران کلک را زدم بیش و کم |
که شاید برون آیم ازپیچ و خم |
|
زکف دادم اما همه زندگی |
نهادم به سر افسر بندگی |
|
صنعتی ،خوشحال و خندان آمدم |
بنده با ناز فراوان آمدم |
|
تا پدر فهمید من گشتم قبول ، کرد |
در جیبم هزاران سکه پول |
|
دیده اند آنان که آنجا رفته اند |
روی آن این جمله را بنوشته اند |
|
عشق یعنی تپه ای کز هر وری |
می رود زان تپه بالا هر خری |
|
سال بالایی ما را بیچاره کرد |
نام " صفری " چرت ما را پاره کرد |
|
نام صفری منتهای سوتی است |
هر که سوتی داد اندر قوطی است |
|
چونکه استادم مرا بیچاره کرد |
در پی ده روزها آواره کرد |
|
سازهایش بنده را رقصانده است |
با نوک خودکار خود ترسانده است |
|
نمره تک دادنش آسان بود |
قیمت افتادنم ارزان بود |
|
هر چه وی افتادگانش بیشتر |
می رود بالا کلاسش بیشتر |
|
شکوه بسیار است از استاد ها |
می زنم از دستشان فریاد ها |
|
روز های امتحان با سوز و آه |
می شود صنعتی چون قتلگاه |
|
نمره های بیست در دستان کیست |
سخت گیریهای تو از بهر چیست |
|
بیست بر زخم هایم مرحم است |
رشته هایش رشته های درهم است |
|
صنعتی آن شور و حال ما چه شد |
دوستم دیشب چرا دیوانه شد |
|
آن یکی هم پشت هم مشروط شد |
تا که اخراجی به او مربوط شد |
|
دیگری هم خورد از لیوان نفت |
دوستانم هر یکی از دست رفت |
|
ای به قربان مرامت صنعتی |
زنده ام با یاد نامت صنعتی |
|
آی مردم من در اینجا مرده ام |
چون فریب صنعتی را خورده ام |
|
جان من هرگز میا در صنعتی |
پوستت را می کند این لعنتی |
|
بهر مدرک می شوی آخر هلاک |
پوزه ات را سفت می مالد به خاک |
|
صنعتیون وصفشان اینگونه است |
قصه شیرین مار وپونه است |
|
صنعتی قلبم سرا پا مست توست |
ریش و قیچی هر دو تا در دست توست |
|
یک نظر بر چهره غمناک کن |
اشک هایم را از چشم پاک کن |
|
در حضورت من که هیچم صنعتی |
فن اِشگل گربه پیچم صنعتی |
|
با شما دارم وصیت می کنم |
گرچه می دانم خریت می کنم |
|
صنعتی بابا به گوشم مته کرد |
نمره ها را دید و در جا سکته کرد |
|
صنعتی نامرد نامردان تویی |
صنعتی گرز بلا گردان تویی |
|
صنعتی ، هی دائما قر می دهی |
صنعتی شوک موثر می دهی |
|
صنعتی ، حرفی بزن گنگی چرا |
صنعتی ،سر چشمه ننگی چرا |
|
صنعتی ،این رنگ و رویم زرد شد |
صنعتی ،زنبیل دل پردرد شد |
|
صنعتی ، اِی جمعه بازار بلا |
صنعتی ، اِی دوزخ دنیای ما |
|
صنعتی ،خرد و خمیرم کرده ای |
صنعتی ،بال و پرم را کنده ای |
|
بهر سرویست صفی طولانی است |
یادگار دوره ساسانی است |
|
عمر خود را طی در این صف کرده ام |
بس در آنجا مانده ام کف کرده ام |
|
گویا از دار دنیا رفته ام |
از غذاهایت دگر وا رفته ام |
|
بر تنم هر قاشقش یک غده شد |
دست پخت خُوب یک عقده شد |
|
گر خورم در سلف یک سیخ کباب |
می زنم صد قهقه بر روی آب |
|
در غذا اصلا نشان از سنگ نیست |
بین دانشجو و سلفی جنگ نیست |
|
موش خرسند است زان جای دنج |
لابلای کیسه هایی از برنج |
|
از وزغ گویم که این نام آشنا |
می کند در دیگ ها دایم شنا |
|
مرغ در بشقاب قدقد می کند |
گربه از خوردن تمرد می کند |
|
قیمه هایت هست چون مانند قیر |
می شوم از خوردنش یکباره سیر |
|
باغبانی گفت اندر گوش من |
پخته گردد قورمه سبزی از چمن |
|
اندر اینجا بس هیاهو دیده ام |
هر شبم را خواب تیهو دیده ام |
|
صنعتی داری عذابم می کنی |
با غذاهایت خرابم می کنی |
|
شکوه هایم از غذای شور نیست |
شکوه از آوازه کافور نیست |
|
گوجه های سلفمان گندیده است |
آشپز بر ریش ما خندیده است |
|
گربه های صنعتی مانند گرگ |
هر کدامش جثه ای دارد بزرگ |
|
دختران ، گاهی صدایش می کنند |
اندکی با دست نازش می کنند |
|
تکه ای نان می دهندش با کباب |
از خجالت می شود آن گربه آب |
|
گربه های صعتی دیوانه اند |
با پسر ها اندکی بیگانه اند |
|
ارث بابایش طلب دارد زما |
گربه اینجا باج می خواهد زما |
|
صنعتی با ما چه بازی می کنی |
چون مغول ها تُرک بازی می کنی |
|
رُست مار را خوابگاه هایت کشید |
همچو زندان های هارون الرشید |
|
لانه موش است آن خوابگاه |
سوسک می خندد در آنجا قاه قاه |
|
هر اطاقش بوی غربت می دهد |
آدمی را حس عزلت می دهد |
|
گهگاهی در آن سلول تنگ |
کله ام را می زدم محکم به سنگ |
|
صفریان در خوابگاه پنج و چهار |
جملگی سر مست از حال زار |
|
چون نمی دانند این وادی کجاست |
وادی مُوت الغریب البینواست |
|
صنعتی ، بس ناسزا گفتم تو را |
صنعتی ،اِی کاش می کشتم تو را |
|
صنعتی ، آخر اسیرت می کنم |
می روم از غصه پیرت می کنم |
|
صنعتی ،اِی جایگاه مشکلات |
فاعلاتن فاعلاتن فاعلات |
|
صنعتی ،حاشا به این انصاف تو |
عُمری ر ا بوده ام الاف تو |
|
شعله ور مانند کبریتم مکن |
آبرو دارم ،مرا خیتم مکن |
|
بهر کنکورت سماجت کرده ام |
خوب می دانم حماقت کرده ام |
|
گشته ام از درس و مشقت منزجر |
می شوم آخر چو بمبی منفجر |
|
تازه اخراج و معلق می شوم |
متهم ،بدنام مطلق می شوم |
|
ای جوانان لیلی و مجنون یکدیگر شوید |
بی خیال چرخ بازیگر شوید. |