ارتباط چینه نگاری زیستی و چینه نگاری سکانسی

Relation between biostratigraphy and sequence stratigraphy

ارتباط چینه نگاری زیستی و چینه نگاری سکانسی

 

چکیده :

چینه نگاری سکانسی از تشکیل و تکامل سکانس های رسوبی در مکان و زمان بحث می کند. امروزه تکامل این مفهوم کاربرد روزافزونی در مطالعات زمین شناسی شامل بازسازی و تحلیل حوضه و محیط های رسوبگذاری دیرینه، مفاهیم چینه نگاری، اکتشافات نفتی و... یافته است.ازطرفی چینه نگاری زیستی دارای کاربرد ویژه در تعیین و  تشخیص تغییرات واحدهای رسوبی در طی تکامل یک سکانس دارد از جمله این کاربرد ها می توان به کاربرد چینه نگاری زیستی در تعیین تغییرات عمق آب در طی تکامل سکانس،تعیین محیط رسوبگذاری دیرینه،تعیین تغییرات عمق رخساره ها در طول سکانس،تطابق واحد های سکانس در مناطق مختلف و...اشاره نمود. در این نوشتار سعی گردیده است هرچند به صورت خلاصه، اصول چینه نگاری سکانسی  و ارتباط چینه نگاری زیستی با این مفهوم بیان گردد.

  تهيه کننده: مسعود اصغريان رستمي ، کارشناس ارشد زمين شناسي

ادامه نوشته

تعيين تاثير گرم شدگي انتهاي ماستريشتين بر روي انقراض جهاني مرز كرتاسه- ترشيري بوسيله فرامينيفرهاي پل

تعيين تاثير گرم شدگي انتهاي ماستريشتين بر روي انقراض جهاني مرز كرتاسه- ترشيري بوسيله فرامينيفرهاي پلانكتونيك در برش زيارت كلا،البرز مركزي

 

 چکیده :

تاثير اين گرم شدگي براساس آناليزهاي آماري فرامينيفرهاي پلانکتونيک درالبرزمرکزي،  مقطع زيارت کلا مورد بررسي قرار گرفت. نتيجه اين بررسي ها کاهش فراواني وتنوع همراه با ريز شدگي (dwarfing ) برخي گونه ها در اين گرم شدگي است که شروع انقراض مرز كرتاسه ترشيري از اين  محدوده سني بيان شده است.

ازجمله دلايلي که مي توان براي گرم شدن ناگهاني جهاني نام برد فراواني غير معمول نمونه هاي بالغ درسايز(um150- 63 ) است که به طور معمول در سايزهاي بزرگتر يافت مي شوند اين گونه ها شامل? ,Globotruncana arca Globogerinelloides subcarinatus?, Rugoglobigerina rugosa ,Pseudoguembelina hariaensis هستند. افزاش فراوانی گونه هاي فرصت طلب  Guembelitria spp دراين محدوده مشاهده شد که استرس محيطی بالايي را نشان مي دهد. همچنين از جمله تغييرات قابل توجه که مي توان در طول گرم شدگي به آن اشاره کرد فراواني گونه هاي G.arca hariaensis,Pseudotextularia  elegans ,Pseudotextularia nuttalli  P. و کاهش گونه هاي حساس به شرايط محيطي (ecological specialist) است. همه اين دلايل نشان مي دهد كه انقراض مرز كرتاسه- ترشيري همانطور كه مولفين ديگر گفته اند از گرم شدگي انتهاي ماستريشتين شروع شده است.

کليد واژه ها: ماستريشتين پسين، گرم شدگی جهانی،فرامينيفرهای پلانکتون، البرزمرکزی

 

تهيه کننده: مسعود اصغريان رستمي ، کارشناس ارشد زمين شناسي

ادامه نوشته

تپه های شني

ادامه نوشته

نقوش و آثار روي سطوح چينه بندي حاصل از گسستگي هاي رسوبي کم اهميت

سطوح چينه بندي با گسستگي کم اهميت :

 

1» دياستم  ( diastem ) : سطوح چينه بندي ويژه اي هستند که در رسوبات و چينه هاي يکنواخت تکرار مي شوند . گسترش جانبي آنها بسيار محدود است و سطح صاف و بدون هر نوع ويژگي را تشکيل مي دهند که هيچ نوع اثر و علامتي بر روي آن نمي توان يافت و اين نوع سطوح نشانگر انقطاع موقت رسوبگذاري يک حوضه کوچک و محدود هستند . ( در مقياس رخنمون و بدون تغيير شرايط )

 

  سطوح چينه بندي با گسستگي کم اهميت در مقياس محلي و منطقه اي همراه با تغيير در شرايط رسوبگذاري در حوضه : برخلاف دياستم ، نوع رسوبات در پايين و بالاي گسستگي تغيير مي کند اين نوع سطوح ، سطوح نامنظمي هستند که بر روي آنها نقش و آثار مختلفي ديده مي شود .اين نقوش را نشانه هاي سطحي چينه ها ( surface marking  ) گويند .

 

****************************************************

 

نقوش و آثار روي سطوح چينه بندي حاصل از گسستگي هاي رسوبي کم اهميت :

 

ساختار هایی که در زیر می آیند، همگی جزء ساختارهای رسوبی اولیه غیر آلی می باشند .در نظر اول ، دراين نقوش و آثار دو گروه متمايز قابل تشخيص است ، يکي نقش هايي که بر روي سطوح چينه بندي فوقاني و ديگر نقش هايي که بر روي سطوح چينه بندي تحتاني ديده مي شود . اغلب آثار و نقوش گروه اول به صورت گود و اثر نقش هاي گروه دوم به صورت برجسته است :

 

الف )  ريپل مارک ها و ريپل کست  ها :

ريپل ها يا آثار موج نشان به دو صورت متقارن و نامتقارن ديده مي شوند . شکل ظاهري ريپل هاي نا متقارن به بخش هاي زير تقسيم مي شود :

1» دامنه پرشيب ريپل ( Leoside ) : دامنه اي که در جهت موافق با جريان شيب است .

2» دامنه کم شيب ريپل ( Stoss side ) : دامنه اي که در جهت مخالف جريان قرار دارد .

 

به طور کلي شکل ريپل ها به بخش هايي زير تقسيم مي شود :

1» طول موج  (wavelength   ) : فاصله بين دو تا از بلند ترين خط الراس هاي متوالي ريپل

2» خط الراس ( crest  ) : بلند ترين نقطه هر ريپل

3» خط القعر ( trough )  : گود ترين نقطه ريپل

4» خط الراس ثانويه يا فرعي : نقطه در ريپل بين دو خط الراس که ارتفاع آن کمتر است .

5» ارتفاع يا دامنه موج ( Amplitude ) : فاصله بين خط القعر و خط الراس

 

انواع موج نشان ها :

1 »  ريپل مارک هاي موجي يا نوساني ( Osullation ripples   ) : ارتفاع اين ريپل ها بستگي به عمق دارد هرچه عمق بشتر باشد ارتفاع ريپل ها کمتر است . هر کدام از اين ريپل ها تقارن دو طرفه را نشان مي دهد ريپل هاي موجي در جهتي عمود بر جهت اتشار امواج تشکيل مي شوند . ارتفاع اين ريپل ها از 5  تا 15 ميليمتر و طول موج آنها از 3 تا 12 ميليمتر است .

 

2» ريپل مارک هاي جرياني : بر اثر جريان هايي مثل باد ، آب ، رودخانه ، سيلاب ، و جريان هاي مختلف دريايي در محيط هاي متفوت دريايي ايجاد مي شود .

 

در ريپل هايي که خط الراس انها خميده يا هلالي ( Arched or lunate   ) است انحنا و خميدگي ريپل ها يعني تحدب آنها به طرفي است که جريان از آنجا مي آيد .برخي ديگر از ريپل ها يافت مي شود که خط الراس آنها در سطح لايه بندي يا بر روي زمين و بر سطح  رسوبات امروزي امواج زباني شکل ( Linguoid  )  را نشان مي دهند . در اين نوع ريپل ها ، برعکس ريپل هاي هلالي ،تحدب در جهت جريان  و گودي آنها به طرف منبع جريان است . دو نوع ريپل هاي هلالي و زباني و ساير انواع ريپل هايي از اين قبيل ، گروهي از ريپل ها را تشکيل مي دهند که تحت عنوان " Lobate_ripple  marks  "  ناميده مي شوند .

 

ب) شيار ها و حفره ها و نقش هاي جرياني ( Current _ marks  ) :

عبارت است از هر ساختي که تحت تاثير يک جريان آبي روي سطح رسوبات ايجاد گردد. ( با جسم خارجي و به طور مستقيم بوسيله آب  ) انواع آن عبارت است از :

 

1-ب) سُل مارک ها و سُل کست ها ( Sole mark )  : يک اصطلاح  عمومي و توصيفي است که براي هر ساختمان جهت دار يا هر ساختمان موجي شکل کوچک و منظم يا نامنظمي که به صورت اوليه و اصلي  بر روي سطح فوقاني يا سطوح زيرين ( کست ها ) چينه بندي ، در چينه هاي ماسه سنگي و سيلتستوني ديده مي شود . که بر روي يک چينه دانه ريز يا سست تر مثل شيل و کل سنگ و يا به ندرت آهک قرار گرفته باشند . اين نقش ها ، روي سطوح چينه بندي زيرين برجسته است و از  پر شدگي  مواد دانه درشت بر روي سطح چينه بندي فوقاني يک چينه شيلي ، گل سنگي و يا آهکي بوجود امده است .

نکته : اصطلاح کلي سُل مارک يا سُل کست بدون توجه به منشا و جهت يابي نقوش به کار مي رود .سُل مارک يا بر اثر جريان هاي پر انرژي و آشفته و يا بر اثر قرار گرفتن يک جسم جامد و سخت خارجي بر سطح رسوبات کف حوضه هايي که در معرض جريان هاي مذبور هستند قرار دارد .

 

2-ب ) نقوش حاصل از حفر رسوبات به وسيله جريانها (furrowing ) و انباشتگي مجدد آنها : بعد از سل مارک ها ، مهمترين نقوش جرياني ، نقوشي هستند که از طريق channeling  بر سطح چينه بندي ايجاد مي شود . نقوش حاصل را چانل مارک گويند . که در اثر مواد درشت دانه حفر کننده سطح رسوبات دانه ريزتر مانند رس و گل ايجاد مي شود . به همين دليل هميشه مقاديري مواد تخريبي دانه درشت که در هر صورت دانه بندي آنها درشت تر از سنگ هاي چينه زيرين آنهاست ، انباشته مي شود. گود ترين بخش يک کانال که اغلب نه هميشه در وسط آن است محور کانال نام مي گيرد . به طرفين محور جناح هاي کانال قرار مي گيرند .  در محور کانال ابتدا رسوبات درشت دانه و سپس در بالا رسوبات ريز دانه قرار مي گيرند .

 

3-ب ) نقش ترک هاي گلي ( mud crack_cast   ) و نقش قطرات باران ( Rain marks  ) : ترک هاي گلي تحت عنواين  sun_crack  و shrinkage crack   و  Dessication crack    هم ناميده مي شوند. صفحات ترک هاي گلي را در حالت مسطح flakes  يا صفحه و در حالتي که در اثر خشک شدن ، در هم پيچيده و کج و معوج و لوله شده هستند chipps  ناميده مي شوند . آثار قطرات باران  تحت عنواين Rain drop   وImpression rain drop   و  spray print   هم ناميده مي شوند. گودال هاي کوچک ايجاد شده در اثر قطرات باران شکل دهانه هاي آتشفشاني دارند.

 

4-ب)  نقوش حاصل از انحلال  ( solution grooves   يا  solution markes  )  :  بر سطح فوقاني چينه هاي آهکي سخت شده و به ويژه  Hard grand   ها و حتي بر روي صدف فسيل هاي که بر روي اين سطوح جايگزين شده اند ، به شرطي که صدف هاي نيز از جنس آهک باشند اجاد مي گردد . شکل حفره اي و غالبا به صورت شيار هاي متعدد تشکيل مي شوند .

 

5-ب ) نقوش با منشا زيستي (  Biologic marks  ): مانند فوکوئيد ها ( fucoids ) که تونل هاي تغذيه اي جانوران گل خوار هستند  و يا آثار هلمينتوئيدها ( Helmintoids  ) و آثار خزش آنها و بايلوبيت ها ( Bilobites  ) و.... مي باشند .

 

ج )  نقوش حاصل از تغيير شکل رسوبات (  Deformed stractures  )  :

 

اين تغيير شکل رسوبات در هنگام رسوبگذاري و قبل از سخت شدن آنها صورت مي گيرد و بيشتر در فرايندهاي ريزشي و لغزشي رسوبات در جهت شيب محيط رسوبگذاري به وجود مي آيند . تغيير شکل در رسوبات در اثر فشار وزني لايه هاي بالايي و يا اختلاف وزن لايه ها در درون هم نيز ايجاد مي گردند . اين ساختمانها به چند دسته زير تقسيم مي شوند :

 

1-ج ) ساختمانهاي وزني ( Load structure  ) : بر اثر فرو رفتن نا همگن يک عدسي تراکم ناپذير مانندماسه دانه درشت بر اثر فشار وزني لايه هاي بالايي خود ( که عموما سيلت رسي ) مي باشد در درون چينه تراکم پذير و شکل پذير زيرين خود ( از جنس رس )  . لود کست هاي جزء ساختمانهاي تغيير شکل يافته (  Deformed stractures  ) مي باشند .

 

2-ج ) طبقات و لاميناسيون هاي پيچيده (  Convolute bedding  &  Lamintion  )

 

3-ج) ساختمانهاي توپي بالشي (  Ball and pillow structures  ) : در اثر رسوبگذاري سريع ذرات دانه درشت بر روي رسوبات دانه ريز تشکيل مي شوند .

 

4-ج ) ساختمانهاي ريزشي ( slump structures )

 

د )  سطوح سخت شده  ( Hard grounds ) : 

دليل اهميت زمين هاي سخت شده در اين است که آنها محيط هاي دريايي  تشکيل مي شوند و ايجاد آنها به دياژنز دريايي بستگي دارد .شرايط تشکيل اين بستر ها به اين صورت است که ، رسوبگذاري براي مدتي در دريا قطع يا به حداقل ممکن رسيده باشد و ته نشست سيمان در اين زمان باعث ايجاد بستر هاي سخت مي شود . چون در اين سطوح رسوبگذاري انجام نمي شود داراي سطح فرسايش يافته هستند .از علائم شناسايي اين بستر ها اين است که ، بعد از سخت شدن حضور موجوداتي ديده مي شود که فقط در بستر هاي سخت و سنگي زندگي مي کنند . ايکنو فسيل هايي که در بستر هاي سخت ايجاد مي شوند هم از نشانه هاي شناسايي آنها مي باشند مانند Boring   ها .

از ديگر علائم آنها اين است که توالي هاي چينه شناسي به دفعات تکرار مي شوند. گسترش جغرافيايي محدودي دارند و رسوبگذاري براي مدتي محدود قطع مي گردد و تشکيل آنها بيشتر مرتبط با فرايند هاي حاکم بر محيط هاي رسوبگذاري مي باشد . و در سطوح چينه بندي اينگونه فرايندها آثار  و نقوشي ديده مي شود که به آنها علائم سطحي ( surface mark  ) مي گويند .

انواع سُل مارک ها

انواع سُل مارک ها :

 

 

فهرست بندي :

 

الف » سُل مارک هايي که بدون دخالت جسم خارجي بوجود مي آيند :

1)      فلوت مارک ( Flute mark   )

2)      نقوش زباني شکل ( Lobate_rill mark  )

3)      فلوو مارک ( Flow mark  )

4)      اسکور مارک ( Scour mark  )

5)      توربو گليف ( Turbogglyph )

 

ب » سُل مارک هايي توسط جسم خارجي ايجاد مي شوند :

 

1)  ريل مارک ها ( Rill mark   )

2)  تول مارک ها ( tool marks ) :

2_ 1 ) تول مارک هاي که از حرکت ساده کشيده شدن يک جسم خارجي بر سطح رسوبات بوجود مي آيند :

1)      گرومارک ( Groove mark  )

2)      ميکروگرومارک ( Micro groove mark )

3)      چاتر مارک ( Chattr mark  )

4)      روفلد گرو مارک ( Ruffled grove mark )

5)      بروش مارک ( Brush mark )

6)      خراش لغزشي ( Slip scratch  )

7)      دراگ مارک  ( Drag mark  )

8)      اسلايد مارک ( Slide mark  )

9)      اوليستو گليف ( Olystoglyph )

 

2_2 )  تول مارک هايي که از حرکت جهشي يا غلتيدن اجسام خارجي در جريانها بوجود مي آيند :

1)      رول مارک)   Roll mark  )

2)      نقوش حاصل از جهش اجسام خارجي در جريانها ( Saltation mark)

                2_1)  بونس مارک ( Bounce mark  )

                2_2) پرود مارک  ( Prod mark  )

                2_3)  رينگ مارک  ( Ring mark )

                2_4) اسکيپ مارک ( Skip mark  )

                2_5) گودي هاي هلالي شکل( vibration mark  ) 

                2_6) نقوش تيغ ماهي (chevron mark  )  

 

 

انواع سُل مارک ها بطور کامل  در لينک ادامه مطلب زير توصيف شده اند :

 

ادامه نوشته

ديگر ساختار هاي رسوبي اوليه

 

دايک هاي کلاستيک (clastic dykes ) :

جزء علائم سطح لايه است ، مواد تخريبي که در زواياي مختلف سنگ هاي رسوبي را قطع مي کنند اين دايک ها از مواد خارجي رسوبات لايه هاي فوقاني يا تحتاني رسوبات ميزبان تشکيل شده اند  که از بالا يا پايين در طول شکاف ها به داخل رسوبات ميزبان وارد شده اند. مواد پر کننده شکاف ها ممکن است از گراول ماسه ، گل ،  آسفالت طبيعي، بيتومين باشد.

 

 

واروها ( varves  ) :

يک نوع ويژه از لامينه که در درياچه هاي يخچالي بوجود مي آيند . واروها رسوبگذاري در طي يک سال را نشان مي دهند و تشکيل آنها مربوط به اثرات فصلي مي باشند . دانه بندي درشت در کف نشانه بهار و تابستان است .

 

Swash mark  :

جزء علائم سطح لايه است . در روي سواحل ماسه اي دريا ، جايي که امواج از بين مي روند و آب به طرف دريا بر مي گرددايجاد مي شود  و شامل يک سري تيغه هاي ماسه اي نازک مي باشد . در منحني هاي ايجاد شده ، قسمت محدب به طرف خشکي است و اين نشانگر حداکثر حرکت امواج به طرف ساحل است.

 

Flame structure   :

زبانه هايي از چينه شيلي که به چينه ماسه سنگي نفوذ مي کند . بيشتر در بستر هايي که داراي شيب هستند و رسوبات حالت نرم دارند بر اثر حرکت رسوبات چين خوردگي هايي ايجاد مي شوند با اين ويژگي که چينه هاي بالا و پايين چين خوردگي ندارند و چين ها حالت خميده در جهت جريان دارند.

 

 

منابع :

 

1)      جزوه چينه شناسي دکتر شميراني

2)      جزوه چينه شناسي دکتر عزيز الله طاهري

3)      چينه نگاري ، تاليف دکتر خسرو تهراني

4)      رسوب شناسي ، حرمي

ساختمانهای رسوبی اولیه آلی

 

ساختمانهای رسوبی اولیه آلی :

Organic or biogenic sedimentary structures

 

الف )  آثار فسیل  یا ایکنوفسیل ها  ( ichnofossils  ) :

 

1)  اثر پای جانداران  ( Tracks ) 

2)  اثر راه پیمایی جانداران ( Track ways  ) 

3)  اثر موجودات خزنده  ( Trails   ) 

4)  حفاری در رسوبات نرم  (  Burrows  )

5)  حفرات در رسوبات سخت  ( Borings  )

6 )  زیست آشفتگی ها   (  Bioturbation  )

7)  اثر ریشه های گیاهان در خاک های قدیمی (  Root marks  ) 

 

ب)  ساختارهای چینه بندی زیستی (Biostratification structures  ) :

 

مانند : استروماتوليت ها( stromatolites ) :

جزء ساختار های چینه بندی زیستی هستند ( Biostratification structures   ) ساختارهاي که به وسيله کلوني سيانو باکتري ها که رسوبات را به دام مي  اندازد ايجاد مي گردد . و عموما جلبک هاي سبز _آبي مي باشند و ساکن محيط جزر ومدي کربناته هستند . استوماتوليت ها  ساختارهاي رسوبي آلي هستند و فسيل نمي باشند . زيرا اشکال تشريحي قابل تشخيص ندارند و در آهک هاي پر کامبرين و پالئوزوئيک زيرين گسترش دارند.

ساختمانهاي رسوبي ثانويه

ساختمانهاي رسوبي ثانويه :

                                             Secondary sedimentary structures

 

 1) کنکرسيون  (  concretions   ) : منشاء غير آلي ، قطر کمتر از يک سانتيمتر تا چندين متر دارد

2) نودول ( Nodule   )   ساختمانهاي داخلي آنها نظم و ترتيب ندارد و ممکن است که در امتداد لايه بندي مانند نودول هاي چرتي در امتداد لايه هاي سنگ آهک تشکيل شوند.

3) نودول هاي سپتاريا  ( septarian nodules   )  :

نودول هايي که در سطح آنها  ترک هاي شبيه به ترک هاي گلي به صورت شعاعي وجود دارد ، اگر کاني هاي ثانويه پر کننده ترک ها سخت شوند و سپس رسوبات بين اين حفره ها يا ترک هاي پرشده از بين برود فقط رسوبات پر کننده حفره به شکل ديوارهايي ظاهر شوند . ساختمانهاي   مليکاريا ( melikaria  ) را ايجاد مي کنند .

4) ژئود ( geode  )  :

5)  مخروط در مخروط ( cone in cone  ) :

ساختمانهايي مخروطي که در روي هم قرار دارند و توسط فشار هايي که بر اثر رشد سيمان در کنکرسيون هاي موجود در رسوبات بوجود مي آيد ايجاد مي گردند . اغلب از جنس کلسيت ولي سيدريتي و ژيپسي هم وجود دارد .

6) استيلوليت (  stylolites  )  :

سطوح نامنظم و مضرسي هستند که در داخل سنگ هاي رسوبي در اثر انحلال فشاري رسوبات تشکيل مي شوند . ممکن است استيلوليت ها همديگر را قطع کنند . بشتر در سنگ هاي آهکي و دولوميتي ديده مي شود غالبا سطوح استيلوليتي بر سطوح لايه بندي رسوبات منطبق مي باشند . به طور کلي امتداد محور استيلوليت ها در جهت بيشترين نيروي وارده بر آن است که به اين وسيله مي توان جهت فشار وارده بر سنگ را تعيين کرد.

تطابق در چينه شناسي

تطابق در چينه شناسي:


تطابق در چينه شناسي عبارتست از ارتباط همزماني بين لايه هاي رسوبي، دو واحد چينه اي که در دو محل مختلف ظهور پيدا کرده باشند. در واقع جهت ايجاد يک تقويم زمين شناسي که قابل استفاده در تمام نقاط باشد، لازم است که سنگهاي همزمان نواحي مختلف را با يکديگر مطابقت دهيم.
  
زمين شناسي تاريخي بدون تطابق ، بي معني و نامفهوم خواهد بود، زيرا تنها از اين طريق است که مي توان حوادث زمانهاي گذشته را به يکديگر مرتبط نمود و نتايج کلي از وضع ادوار گذشته فراهم کرد.

دلايل لازم براي تطابق :  در انطباق مي بايست از کليه اطلاعات موجود استفاده شود. براي انجام تطابق در دو محل معمولا از دو سري اطلاعات و دلايل استفاده مي کنند. که اين دلايل عبارتند از :

الف )  دلايل فيزيکي جهت تطابق

ب ) دلايل فسيل شناسي

 

روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید تا توضیحات کاملتر را ببینید .

ادامه نوشته

انواع روشهای تعيين سن نسبي

انواع روشهای تعيين سن نسبي

 

تعيين سن نسبي مبتني بر سه اصل مهم مي‌باشد . 1) اصل روی هم قرار گیری لایه ها 2) اصل ادامه طبقات 3) اصل تشابه دیرینه شناسی

 

روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید تا توضیحات کاملتر را ببینید .

ادامه نوشته

علم چينه شناسي (  Stratigraphy  ) و تاريخچه ،کاربردها ، شاخه هاي اين علم

علم چينه شناسي (  Stratigraphy  ) و تاريخچه ،کاربردها ، شاخه هاي اين علم

 

چينه شناسي يا Stratigraphy از دو واژه يوناني stratos به معني چينه (لايه – طبقه) و کلمه graphos به معني نگاشتن ترکيب شده است و علمي است که اصولا از روابط موجود بين طبقات سنگهاي رسوبي بحث مي‌کند. مطالعات چينه شناسي از يک طرف مبتني بر شناخت توالي طبقات رسوبي در زمانهاي مختلف زمين شناسي به منظور پي بردن به تاريخ حوادث زمين و تکامل موجودات بوده ، از طرف ديگر تغييرات جانبي رخساره‌ها در مکانهاي مختلف را بررسي مي‌نمايد که به وسيله آن با وضع جغرافيايي گذشته زمين در هر زمان آشنا مي‌شويم.   بطور کلي در مطالعات چينه شناسي حوادث مختلف زمين (مانند پديده‌هاي ولکانيسم ، گرانيتيزاسيون ، رسوب گذاري ، دگرگوني و ... )مورد بررسي قرار مي‌گيرد. امروزه به عبارت ساده منظور از علم چينه شناسي ، مطالعه و شناخت رخساره‌ها در زمانها و در مکانهاي مختلف و ارتباط آنها با يکديگر مي‌باشد.

 

بقیه مطلب ( شامل تاریخچه چینه شناسی،انشعابات  این علم،کاربرد آن در زمین شناسی، ارتباط چینه شناسی با سایر علوم  )  را با کلیک روی لینک ادمه مطلب ببینید  :

 

ادامه نوشته