ماگماتيسم مشهد در مزوزوئيك:
ماگماتيسم مشهد در مزوزوئيك:
دوران پالئوزوئيك يكي از طولانيترين دورانهاي زمينشناسي فانروزوئيك بوده كه در مقياس جهاني، همراه با دو رخداد مهم زمينساختي كالدونين و هرسيس ميباشد. در ايران اين حركات زمين ساختي كم و بيش داراي تاثيراتي بوده كه توسط موهنين مختلف اهميت هر كدام از رخدادهاي مزبور، بررسي گرديده است. سنگهاي ماكاني پالئوزوئيك محدودتر از ساير دورانهاي زمينشناسي است و پراكندگي كمتري دارد. البته در خلال پالئوزوئيك، ماگماتيسم داراي شدت و ضعف فراوان است، به طوريكه با دانستههاي كنوني محدودترين فعاليتهاي ماگمائي در دورههاي كامبرين ـ اردويسين و كربونيفر بوده است. در حالي كه بطور نسبي در سبلورين ودونين (در ارتباط با حركات زمينساختي كالدونين) و نيز در دوره پرمين (مرتبط با جنبشهاي زمينساختاي هرسمينين) تظاهرات ماگمايي چشمگيرتر ميشوند.
سنگهاي نيم ژرف:
در كوه خواجه مراد رگههاي آپليتي و رگههاي ارتوزي واجد كوارتز رخنمون دارند. رگههاي آپليتي، گاه چين خورده و گاه به وسيله رگههاي ديگر قطع شدهاند. اين مسئله نشانگر فازهاي مختلف آپليتزايي در منطقه است كه از نظر تركيب، با هم فرق دارند. به طوريكه رگههاي ثانوي، اصولا فلدسپات كمتر و تورمالين زيادتري دارند كه اين امر با قوانين تبلور تودههاي نفوذي تطبيق ميكند.
سنگهاي نفوذي:
اين سنگ را به دو شكل نواري و تودهاي قابل پيگيري است. سنگهاي نفوذي و نواري شكل، گرانيتوئيد شيستوزيته و فولياسيون دارند اين احتمالا اولين نشانه از سين سينماتيك بودن آنها است.
اگر در سطح زمين به رگههاي آپليتي كه تودههاي نفوذي را قطع نمايند توجه كنيم با دو نوع سنگ گرانيتي مواجه ميشويم كه از نظر تركيب بافت و سن با هم متفاوتند.
انواع قديمي يا گرانيتهاي پورفيروئيد
گسترش بيرونزدگي اين گرانيتهايش از انواع ديگر است بخشهاي حاشيهاي اين گرانيتها چندان مشخص نيست و از توده اصلي، جدا و دورمانده است. ويژگي سنگشناسي گرانيتهاي فوق به قرار زير است:
گرانيتهاي پورفيروئيدي به علت دارا بودن بيوتيت و فلدسپات، جهت يافتگي خاصي را نشان ميدهند. هسته مركزي توده شيستوزيته ضعيفي داشته كه آن نيز منوط به حضور بيوتيت است. اين سنگها، در بخشهاي ديگر به گرانوديوريت هورنبلنددار تبديل شده رخساره گنيسي را به خود گرفته است. توناليت وكيلآباد، رخساره گنيسي و يا حتي رخساره كاتاكلاستيكي دارد كه مربوط به فاز تكتونيكي در پي رس بوده و اين امر سبب تغييرشكل بيوتيت و هورنبلند اوليه شده است عملكرد اين فاز تكتونيكي در ناحيه طرقبه شديدتر است و به همين دليل سنگ منظره شيستي به خود گرفته است. شواهد موجود بيانگر عملكرد همزمان تغيير شكلهاي تكتونيكي با تبلور كانيها است (آنكلاوهاي عدسي با شيستوزيته) يا به عبارتي، سين سينماتيك بودن آنها است. گرانيتهاي پورفيروئيد انواع مختلفي دارند كه از نظر تركيب و بافت با هم متفاوت بوده ولي از نظرژنتيك و هم خوني به هم ارتباط نزديك دارند و شامل انواع زير ميباشد.
1)توناليت يا گرانيت كوارتزدار كه دانه متوسط بوده و بيوتيتهاي آن جهتدار ميباشند.
2)توناليت (طرقبه وكيلآباد) كه ظاهر گنيس دارند.
3)گرانوديوريت (سنگ بست) كه بيوتيت فراوان دارد و هيچگونه تغييرشكل تكتونيكي را تحمل نكرده است.
4)گرانيت پورفيروئيد كه در مركز هسته، داراي آنكلاوهاي بازيك و فلدسپاتهاي دانه درشت است.
5)گرانوديوريت (خواجه مراد) كه شبيه گرانيت پورفيروئيد است و منظره گنيس چشمي دارد.
6)علاوه بر موارد فوق گرانيتهاي ديگري وجود دارند كه گاه تيرهتر و گاه روشنتر از انواع عادي هستند اين رخسارهها را بايد به تغييرات كلي مربوط دانست كه اولي بر اثر همسنگهاي مجاور و بر اثر تفريق محلي بوجود آمدهاند.
ب)انواع جديد پالوكوگرانيت
از آنجايي كه اين گرانتيهاي تودهاي، داخل گرانيتهاي پورفيروئيد تزريق شدهاند جوانتر از آنها هستند با درنظر گرفتن فاكتورهايي كه در زير به آنها اشاره ميشود ميتوان اين دو نوع گرافيت را از هم تشخيص داد:
گرانيتهاي قديمي، داراي بافت پورفيروئيد بوده و به علت حضور كاني بيوتيت و آنكلاوهاي مختلف تيره رنگ هستند.
گرانيتهاي جديد، داراي كانيهاي هم اندازه، دانه متوسط و به رنگ روشن ميباشند (به استثناي آنهايي كه بيوتيت تنها كاني تيره آنها است)
از نظر رنگ و رخساره، نوع اخير را ميتوان گرانيت يكنواختي محسوب داشت كه فقط در مقدار بيوتيت آن، تغييراتي پديد آمده است. به علاوه مهمترين فرق آن با گرانيتهاي قديمي در اين است كه اولا فاقد جهت يافتگياند و ثانيا از نظر شيميايي، واجد سيليس زيادتري هستند.
از نقطه نظر ژئوشيميايي، توده گرانيتوئيدي پورفيروئيد مشهد طبق ردهبندي ميدلموست (1985) از حد گرانيت و كوارتز مونزونيت تا گرانوديوريت متغير است. در جدول زير تركيب شيميائي و هرم تعدادي از اين سنگها در منطقه مشهد آورده شده است.در اين سنگها ميزان پتاسيم آشكارا به سديم برتري دارد و در نورم سنگهاي اين گروه، كاني كورندون تشكيل شده است. سنگهاي آپليتي منطقه نيز با سنگهاي گرانيتوئيدي منطقه همخواني نشان ميدهند. كه در جدول زير تركيب شميايي و نورم آورده شده است. افزايش سيليس در اين سنگها زياد است، در عوض بطور نسبي از سهم فلدسپاتهاي آلكالن كاسته ميشود و در اين شيرههاي باقيمانده گرانيتي نيز كروندون نورماتيو تشكيل شده است.
فعاليتهاي ماگمائي در دوران مزوزوئيك 165 ميليون سال به طول كشيده، از گستردگي و شدت بيشتري نسبت به دوران پالئوزوئيك يا ديرينه زيستي برخوردار بوده است. ماگماتيسم در اين دوران، به هر دو صورت پلوتونيم و ولكانيسم ظاهر ميگردد. اين شدت بيارتباط با جنبشهاي زمينساختي كارآمد آلپين آغازي و به ويژه حركات زمينساختي سميرين پيشين و سيمرين پسين و پسآيندهاي اين فازها و بالاخره فاز اتريشين و در پايان اين دوران فاز لارآمين نميباشد.ليتوسفر قارهاي در اين دوران به واسطه فرآيند كافتزائي، دچار شكستگي و اشتقاق شده و موندهاي باريكه اقيانوسي (نئوتتيس) در بخشهايي از ايران زمين مانند شرق ايران و مكران، ايران مركزي با روند زاگرس از نواحي شمال غربي و غرب ايران به طرف جنوب شرقي تشكيل ميگردد. در اين حوضههاي اقيانوسي پوسته جديد اقيانوسي توليد و زاده ميشود. در سطح جهاني نيز اين فعاليت با باز شدن اقيانوس اطلس، در اوائل دوران مزوزوئيك تا شكلگيري اقيانوس هند در كرتاسه و يا اواخر دوران مزبور است.مجموعههاي اولترامافيكي ـ مافيكي مربوط به اين كافتهاي اقيانوسي همراه با رسوبات پلاژيك (آهكهاي پلاژيك، راديولاريت و چرت )و رسوبات تيپ فليش در اين حوضهها تشكيل مييابند. به علاوه ماگماتيسم بازالتي، به صورت گدازههاي بالشي و با ميزان و مواد آذرآواري مافيك كه بعضا اسپيليتي شدهاند، با ماهيت ژئوشيميايي اساسا تولئيتي، توسعه مييابند.ماگماتيسم بعد از كوهزائي در دوران مزوزوئيك. طي فازهاي غالبا به صورت ماگماتيسم بازالتي و احيانا انواع سنگهاي ميانه در افقهاي گوناگون چينه سنگي مزوزوئيك تظاهر مييابد.از نقطه نظر چينهاي سنگهاي ماگمائي به دوران مزوزوئيك به دو گروه تقسيم ميشوند: 1)انواع سنگهايي كه سن نسبي قاطع نداشته ولي تعلق انها به دوران مزوزوئيك طعي است. سنگهاي آذرين نفوذي و گرانيتوئيدهاي مشهد از جمله آن ميباشد.2)سنگ ماگمائي با موقعيت چينهاي مشخص
ترياس در منطقه مشهد:
به طرف شمال، شمال شرقي ايران و در منطقه جنوب و جنوب غرب مشهد تودههاي نفوذي متعددي وجود دارند كه پارهاي، منسوب به پالئوزوئيك بالائي تا ترياس ميباشند. مجيدي(1977) آنها را به انواع پورفيروئيد كهن و لوكوگرانيتها طبقهبندي نموده است. گرانيتهاي كهن شامل گرانيت پورفيري، بيوتيت، گرانيت، گرانوديوريت و هورنبلند بيوتيت توناليت هستند. با تعيين سن به روش بر روي بيوتيت تعدادي از گرانيتهاي پورفيري، سن 256 و 215 ميليون سال (پرمين ـ ترياس) به دست آمده است. تعيين سن بيوتيت در نمونهاي از لوكوگرانيت، به روش پتاسيم ـ آرگن سن 245 ميليون سال را معرفي نموده است. بنابراين تودههاي نفوذي اين منطقه، ظاهرا دامنه سني بين پرمين تا ترياس را نشان ميدهند و لذا شايد به صورت طپشهاي نفوذي چند فازه جايگزين بخشهائي از اين تودههاي نفوذي گرديده است، كه به نظر ميرسد بيارتباط با جنبشهاي زمينساختي هرسينين و پس فازهاي آن نباشد. تركيب ژئوشيميايي گرانيتوئيدها همانگونه كه در ذيل ملاحظه ميگردد، متمايل به پتاسيك آلكالن است. وجود پگماتيتها و بطور كلي عناصر ناسازگار در اين تودهها متصور ميباشد.چنانچه از تركيب شيميايي اين سنگها معلوم می شود، عمدتا سنگهاي گرانيتي هستند يا ندرتا گرايش به سمت گرانوديوريت و يا كوارتز مونزونين دارند. اين سنگهاي نفوذي از نقطهنظر طبقهبندي سريهاي ماگمائي، در نمودار سيليس ـ آلكالن كونو، اساسا در محدوده سنگهاي آلكالن قرار ميگيرند.اكسيدهاي آلكالن تا بيش از 9% وزني سنگ را تشكيل ميدهند و اگرچه بطور محدود در پارهاي از سنگهاي نفوذي مقدار سديم بر پتاسيم فزوني دارد، ولي اكثرا اكسيد پتاسيم نسبت به اكسيد سديم برتري داشت. و ميتوان سنگهاي گرانيتوئيدي منطقه مشهد را عمدتا از نوع آلكالن پتاسيك قلمداد نمود. دامنه تغييرات اكسيد سيليسيم بين حدودا 65 الي 75 درصد است.غني بودن نسبي اين سنگها از عنصر ليتوفيلي مانند پتاسيم و عناصر وابسته و همچنين آلومين (گاه ظهور كروندرن نورماتيو)، فراواني كانيهاي پتاسيم و آلوميندار مانند بيوتيت، فلدسپات پتاسيك را نشان ميدهد و شايد بيانگر دخالت پوسته و آناتكسي آن در تشكيل ماگماي مربوطه باشد. البته مطالعات ايزوتروپي، ميتواند نقش سازنده پوسته را در تشكيل اين سنگهاي نفوذي به خوبي معلوم نمايد. احتمالا اين نودههاي نفوذي با تمايل آلكالن پتاسيك، ميتوانند بعد از جنبشهاي زمينساختي هرسينين با مشاركت و دخالت پوسته تشكيل شده باشند.