شعری به گويش خوری از محمد شایگان :

از این منظومه 94 بیتی ، 27 بیت آن در زیر می آید. در صورت علاقه مندی به کتاب " نامه اقبال"(صفحات 601 تا 620 ) مراجعه گردد.حق کپی در صورت ذکر منبع و نام وبلاگ بلا مانع می باشد.

گویش خوری

معنای فارسی

دِکا فیلُم اَيای هِند دِه خُور

بهل بُوشند مرغ کور و اُو شُور

دلم هوای خور می کند بگذار بگویند مرغ کور است که یاد آب شور می کند

که هر جا دل خوشن آجی گِهشتن

چه غم بالشم اگر از خاک و خِشتن

که هرجا دل خوش است آنجا بهشت است ، چه غم بالین از خاک و خشت است

بیو ای دل همین که هی زَده دِیر

به آو سنگ زنیزک گُوژ بسپیر

بیا ای دل اکنون که از راه دور ماندهای به افسانه اش از نزدیک گوش بسپار

دَهی که حون و لرد و خندق بی

چِرو شو تا سَبی بَر بِیدق بی

دهی که حوض و لرد و خندق داشت و شب تا صبح چراغ بر بالای بیرقش فروزان بود.

اَدی بی نور بیدق از رَه دیر

چو ساره رهنما بر مرد شوگیر

نور چراغ بیرق از راه دور پيدا بود مانند ستاره راهنما برای مردی که شبگیر می کند.

دهی که هی نهای تُشنه ار سُر

بمیر و چون دِگوی جیق سر فر

دهی که میر آب فنجان را بر روی آب می نهاد وقتی که جیغ سر آفتاب به گوشش می رسید.

سِگ نِمری زپیشیم خَور داشت

اگر آن سِگ فَرِ بیلای سُر داشت

سنگ شاخص از ظهر خبر داشت اگر آن سنگ آفتاب را بر بالای سر می داشت.

سَهل درآسبون شَو به پرواز

تیاو از کروسون ده آواز

سحر در آسمان شب آواز خروسان ده به پرواز در آمد

زفاندن دشکنایون تاره شَو

دِبَردُون از سرِ هوژیگون هو

خروسان از خواندنشان تاریکی شب را می شکستند و خواب از سر خواب زدگان می ربودند.

خوشا ساوات و تکیه بَر دوال

پسین گرم تووسون شِمال

خوشا ساباط و تکیه دادن بر دیوارش و نسیم آن در گرمای عصر تابستان

یکی سُر گرم کار گُشک گوفتن

یکی مشغول زامبل اردرُفتن

یکی سرگرم کار گشک بافتن است. یکی مشغول دوختن زنبیل

یَرَشک و پیژمُگ سرمایه کار

رسُن از این و از آن دول و آشار

برگ و الیاف نخل سرمایه کار بود .رسن از این الیاف بود و دلو و آشار از آن (از برگ نخل)

خوشا پیشکم تیاوُ چُون زمسُون

بهار اَیَروُن در آیرسُون

خوشا زمستانی چون زمستان فرا می رسید . بهار شب نشینی در آتشستان بود .

سبی شیلم پسین هرمای هوژی

خدا بیلای سُر ضامن روژی

صبح شلغم ، عصر خرمای خُوشکی (و)خدای بالای سر ضامن روزی

به سرسیر سرتل ای خوشا شَو

صدای ِ چیر یسو شی نور مَهتَو

ای خوشا سرچشمه سرتل ريا،شب هنگام و صدای چرخ ریسک نور مهتاب

کشون آرُوم و دَه در هوی ِ شوگیر

صدای فاندنِ آَو هَنج دَهژیر

دشت آرام و ده در خواب سحر گاهی و صدای خواندن آبکش دهزیر

سرتل سُر هکاگر از دل اوسانگ

به چشمت گری تی چشم دی کانگ

سرتل اگر سر افسانه را از دل باز کند به یک چشمت گريه و به چشم دیگرت خنده می آید

به یک گُوژت تیِشنی های های

به گوژِ گِری با وای وایِ

به یک گوش خود های هایش را می شنوی و به گوش دیگر گریه با وای وایش را

ز شو چجله پسین دویمین ری

قرق اهل گهی سر سیر دیری

عصر دومین روپس از شب حجله ، سرچشمه را جماعت اطرافیان عروس در قرق خود داشتند

به رسم دهَ سرتل شادَه و شُور

گهی از حجله تی چون از گهشت حُور

به رسم دِه سرتل شور و شادی بر پاست ،عروس مانند حور بهشتی از حجله می آید

از این گر هو لو لو شاباش از آن گر

به سرسیر سرتل تا هِشو فُر

از این طرف صدای هلهله و از جانب دیگر شاباش تا آفتاب سرچشمه بر سر تل غروب کند.

سبه از نُو به دُرتی چون فَر دی

صدای وای وای از قلتین تی

فردا چون از نو آفتاب دیگر طلوع می کند، صدای وای وای از قلتین می آید.

ز دُریا شو صدای قِيه غم

غم از هم جدایه دیره ازهم

از دریا شو صدای غیه غم بلند است غم از هم جدایی ، غم دوری از یکدیگر

در این دنیه ز حجله تا لَوِ گور

چون از سر سیر تا دریا شوی خور

در این دنیا فاصله حجله تالب گور (به اندازه )فاصله سرچشمه تا دریا شوی خور است

که زون غیر از خدا آن چشمه اَو

سرتل از زمی کو ار در آوُ

چه کسی می داند غیر از خدا آن چشمه آب کی در سرتل از زمین سر بر آورد

چه رَه گن کردگی بر اولین بار

بیا کند سر تل ار زمی بار

کدام راه گم کرده ای برای اولین بار بر زمین سرتل بار انداخت

نشون از گور دیری گو یش ده

در این حال و هواین رویش ده

گویش خوری نشان از گبر دارد و رویش خور در چنین حال و هوایی است