گويش محلي خور و مقیاس های اندازه گیری و ضرب المثل ها
گويش محلي خور و مقیاس های اندازه گیری و ضرب المثل ها
:روستاهاي خور ، فرخي ، گرمه و ايراج گويش محلي دارند و در ديگر روستاهاي منطقه نيز مي توان واژه ها و اصطلاحاتي يافت
. اگر چه گويش روستا هاي ياد شده ، همانند مي ناميد .درسال
1339 شمسي « مورگن استرينه» زبان شناس نروژي و پرفسور « ژرژدار » استاد زبان شناسي سويسي به همراهي يک هيات ايراني که دکتر بهرام فره وشي استاد ادبيات باستاني دانشگاه تهران نيز همراه ايشان به خور سفر کردند . نتيجه تحقيقات اين گروه منتشر نشده است ولي دکتر بهرام فره وشي کتابي با عنوان « واژه نامه خوري » ( ه.ش 1355 )منتشر کرده اند . اين کتاب از انتشارات مرکز مردم شناسي است و هر چند نواقصي دارد ولي پژوهشي بسيار ارزنده مي باشد .به نظر دکتر فره وشي ، گويش خوري با ويژگي هاي خود با گويش ناييني و شهرک هاي پيرامون کاشان و اصفهان بستگي دارد و خود جزء گويش هاي مرکزي ايران است
...و برخي از واژگان آن به صورت دوران هخامنشي باقي مانده است . بررسي اين گويش ها چه بسيار نکات تاريک زبان شناسي ايراني را روشن مي سازد و مشکلات زبان شناسي تطبيقي ايراني و ريشه شناسي زبان فارسي را آسان مي سازد .پاره ای از واژگان گويش خوري
:اين واژه ها تنها بخشي از واژگان خوري است
. که از کتاب واژه نامه خوري ، ( تاليف دکتر بهرام فره وشي ) و صرفا براي آگاهي مختصر از گويش مردمان خور در اينجا درج کرده ام .
|
گالچون : گهوارهتِراسک : ترازوزَمبَر : وسيله اي براي حمل گِلچل مرد : انسان کوتولهگوال : وسيله اي براي حمل کود توسط الاغلُنده : نوعي حلواي خوريسيرَه : آرد جو برشته شدهپِشک : هسته ميوهناچنگ : آبشار کوچک در مسير جويفله : اولين شير ( آغوز )تکه : قوچ ، بز نرکُماچ : نان پر حجم خوريتُلُم : مشکي از پوست گاومَسکِه : کرهکَهَرِه : بزغالهکلار : بزغاله يکسالهخُچو : برغاله اي که داراي خطوطي در صورت است .گوش بِل : بز گوش درازچَپش : بز نرحاشي لوکي ( بنبلون ) :شتر نر يکسالهحاشي مجي : شتر ماده يکسالهحق لوکي : شتر نر دوسالهحق مُجي : شتر ماده دو سالهجعد لوکي يا مجي : شتر سه سالهکَل لوکي يا مجي : شتر چهارسالهدودندان : شتر پنج سالهچهاردندان : شتر شش سالهآيرون : شب نشينيگُنگ : اذانمشمشه : آنفلوانزانِشک : منقارگوسپا : کنهرُگن : زمختگِت : توپدادي : برادرفُار : خواهرخَوَر : خبرگَهيگوني : عروسيبُستون : باغپين : کشکتورُه : شغالآسک : آهوپَسُ : بزسِريت : بادام تلخرُژگُ : زيرههِنگُ : اَنغوزهاَرگيژن : ريشه کن کردنآوسَنگ : افسانهگوژ : گوشاَوفنج : آبيارکانگ : خندهديزي : گنجشکنُري : نوروزباهوگ : بازوان ( عضلات )گا : بادکازَه : زمين سفت که از زمين ها پيرامون خود صافتر و کمتر سنگلاخ باشد .شيلَه : با دور شدن از کازه به سمت کوه ، به زمين هاي سنگلاختر و شيار دار تر در اثر سيلاب ها شيله ( لندزار ) گويند .چُغاز : تل هاي شني بزرگ کنار درختانلاگَرد : خاک نرم در محل اتصال دشت به کويرکُلوت : شامل تپه هاي جدا و يا رشته هاي موازي بسيار که با دالان هاي از هم جدا هستند .نِبکا : تل و تپه هاي ريگيآير : آتشمَدکي : گياه شيرين بيان |
اَلوس : بلند شدنزي : زوددُد : دخترپُمبِه : پَمبهگَهينِه : بهانههُو : خواباَنگ : رها کردنهَمينو : حالامُو : منتِيايم : مي آيمفُم : خودمفِت فتو : سوتي ساخته شده از ساقه جواُرمون : ناچارسنگاب : حفرات موجود در سنگ هاي آهکيتُرم تين : عنکبوتتُرم : تارو پودلَرد : ميدان ، فضاي وسيع ميان خانه هالَرد ترمتين : ميدان عمومي قديمي خوررَف : طاقچه بلندحصن : حياطکوز : محل نگهداري ماکيانپاياب : مکاني در زير زمين براي استفاده از آب قنات در مسير آن در داخل شهرآريجه ( آب ريزه ) : فضاي بين دو سقف هلالي بر فراز بام راخچونه : پلهچَپيلِه : سقف خشتيچينه : ديوار گليمير : خار ساقه برگ هاي نخلکلوخ : خرماي نارس سبز رنگکلوخ پخته : کلوخ نارسي که در جاي گرم به رنگ قهوه اي مي گرايد .و مزه گَس داردکلوخ چرکين : کلوخ نارسي که به تدريج به رنگ ديگر در مي آيد .نيم با : خرماي نيم رسچِرگازي : زمبيل کوچکزمبُل : سبد ، زمبيلآشار : زمبيلي که از چرگازي کوچکتر استنيژي : سبدي کوچک که با پارچه رنگي تزيين مي شود .دولِندِه : سبدي به شکل مخروط ناقص که به سمت بالا باريک مي شود .دُول : زنبيل کوچک براي حمل گِلتَگِشک : حصيري گرد براي درپوش ظروففي : واحد زمين در خور که اغلب ( 2 *30 متر )نوگير : زمين آماده کشتچگارک : مجموع چند مزرعههوژ : خوشهپيژ : الياف نخلدويل : تنه و ساقه نخلهوژي : خرماي نارسي که بعد از بريده شدن از درخت در سايه برسد .
|
مقياس هاي شمارش و اندازه گیری
:مقياس وزن
:در منطقه بيابانک تفاوت هايي در اوزان ديده مي شود
. يک " من " در خور 1280 مثقال برابر با شش کيلو مي باشد . در جندق به جز " مَن " شش کيلويي ، مَن 5/4 کيلويي هم رايج است . يک سير در جندق 24 مثقال ، 24 نخودي و مسساوي با 5/112 گرم است و مثقال شرعي 18 دانه نخود خام است .مقياس طول
:براي سنجش فاصله و طول از
" متر" و " گز " و " فرسنگ ( فرسخ ) " استفده مي شود .يک گَز معدل با 24 انگشت است . در خور از واحد " بغل " براي اندازه گيري ليف ( ريسمان ) استفاده مي شود . يک بغل فاصله بين دو دست است که به طرفين باز شود . فرسنگ نيز معادل شش کيلومتر است .مقياس شمارش
:يک تا
: يک عدد مانند يک تا جارولِنگَه
: يک رشته طناب از الياف خرماخروار
: معدل يک جفت ريسمان از الياف نخل .رَج
: برابر يک راه قالي که بافنده مي بافد .يک طُغوم
: يک اصله نخل و پاجوش هاي آن .کوده
: يک ظغوم که در گرمه بکار مي رود .يک گندو
: معادل يک دو سير پنبه محلوج .يک تَبَه
: چند قطعه پيژ يا الياف نخل را که دسته دسته کنند .يک دَره
: يک برگ نخل که در بافتن هر راه يک نوار حصيري بکار مي رود .يک پُزُرمَه
: اندکي از هر چيز .يک بُنه
: يک اصله درخت مانند بنه سنجد .واحد سطح
:في
: يک قطعه زمين زراعتي 30 * 20 .تخته
: شامل ده في .گوله
: زميني که در 24 دقيقه آبياري شود . اما امروزه به زمين هاي زراعتي کوچکتر از في اطلاق مي شود .آبگير
: قطعه زميني با چند نخل .بِلجان
: معادل 3/2 166 متر مربع که در جندق بکار مي رود .يک در بند
: براي خانه و باغ و زمين هاي مجدر بکار مي رود .يک خَويد
: معدل يک في که به زير کشت باشد . " قفيز " هم مي گويند .مقياس زمان
:فُرشِد
: لحظه غروب آفتاب .نيش فر
: لحظه بر آمدن آفتاب .پسين
: عصر .اِسپيه
: سپيده صبح :کروس فين
: خروس خوان _ سحرگاهکله سحل
: سحرگاه .زدن سهيل
: زمان بر آمدن ستاره سهيل .زدن ساره گز
: بر آمدن ستاره گز .چله بزرگ
: از اول دي تا دهم بهمن .چله کوچک
: از دهم بهمن تا اول اسفند .ميزان
: اول مهر _ از ميزان تا قوس فصل کشت غلات است .سرماي پيرزن
: برد العجوز ، در خور سرماي فروردين ماه را " سرماي پيرزن " گويند.ترسال
: سالهاي پر باران همراه با بيابانهاي سبز .خشکسال
: سالهاي خشکي .آبمه
: آبان ماه . موسم برداشت خرما .شلغم کار
: دهم مرداد ماه که اولين بذر شلغم کاشته مي شود . تا پانزده روزخرماپزان
: از ميانه مرداد تا اواخر شهريور.جودرو
: چهل روز بعد از نوروزسرخرمن
: زمان برداشت خرمنگُنگ نماشوم
: اذان شام .گنگ صبي
: اذان صبحشب برات
: شب پانزدهم شعبانشب بي بي هور
: آخرين شب اسفند ماه . بي بي هور فرشته برکت است که در اين روز بنا بر عقيده مردم بر خانه ها فرود مي آيد .سده
: 55 روز مانده به نوروز .پَرسه
: روز نهم محرم احرام هر سال ، روز اجراي مراسم علم گرداني در خور .چهارشنبه سوري
: مراسم چهارشنبه آخر سال .فصل گل ني
: زمان موهومبه يک حول ولا
: يک چشم بر هم زدن .چاشت
: بين ساعت هفت تا نه .پاره اي از ضرب المثل ها و کنايه هاي گويش خوري
: ضرب المثل های مردم خُورشترمايه که به آب مي زنه حاشي هم به آب مي زنه
.صبحش به شامش نگاه نمي کنه
.راه به مزه دهنش نمي بره
.رد سراب مي ره
.اگر صد من ارزن به سرش بريزي يک دونه به زمين نمي رسه
.عقرب زير پلاسه
.شغال مرگي در آورده
.آدم يک دنده و يک پهلويي است
.خري که روي بام بردم پايين هم ميارم
.کلاه به کلاه
.سر هر کوهي بلندتره برو دود کن
.لاک پشت را حجامت مي کنه
.به دو پول کاشي نمي ارزه
.تخم دو زرده گذاشته
.آب شش طراز به سبزيکار مادرش مي ره
.سگ زرد برادر شغاله
.سير که نخوردم که از گندش بترسم
.ديوار حاشا بلنده
.زورش به خر نمي رسه به پالونش چسبيده
.آدم هر دم بيلي است
.حرفش رو حرف نمي آيد
.کاري که چشم مي کنه ابرو نمي کنه
.جو اسب را نبايد به خر داد
.چراغ دم باده
. ( يعني آفتابش لب بومه )مثل بز دست سفيده
.توي اين همه آدم کلاه من را نشون کرده
.اگر آفتاب غروب کنه من آبم را نمي بندم
.چوب تو حرف من نکن
.پشه را در هوا نعل مي زنه
.بند دول آسياب که نيست
.خواهر که جهون از برارش پيدا
( = خواهر زيبا از برادرش پيداست )سيراتي نداره
(= سير نميشه )آبش به کرت آخره
.آدم ژگني است
. (= زمخت )مادر که نبود بايد به زن پدر ساخت
.بمير تا کرباس فرخي ارزونه
( کار امروز را به فردا ميانداز )