X
تبلیغات
Geology Science

Geology Science

مطالب تخصصی زمین شناسی

زمين شناسي عمومی منطقه خوروبیابانک

زمين شناسي عمومی منطقه خوروبیابانک:

سازند های این منطقه عبارتند از :

در اين منطقه مجموعه دگرگوني جندق در پروتروزوئيک و مجموعه دگرگوني دو شاخ شامل دگرگوني هاي پشت بادام و بياضه در پالئوزوئيک پاييني وجود دارد .

سازند پاده آ : رخساره تخریبی متشکل از ماسه سنگ و دولومیت و دو افق ژیپسی است .

سازند بهرام: آهك بهرام در نواحي مختلف ضخامتهاي متفاوتي داشته بدين نحو كه از معدن باريت نيوك به سمت شمال غرب بر ضخامت اين سازند افزوده مي شود بطوريكه در حوالي روستاي دره بيد ضخامت اين سازند به 300 متر مي رسد.اين سازند از تناوب آهكهاي ضخيم لايه، كوارتزيت با ميان لايه هاي نازك آهكي شكل گرفته است .

سازند شيشتو :داراي دو افق تخريبي و آهكي مي باشد . رسوبات تخريبي ( عمدتاً شيل و ماسه سنگ با ميان لايه هاي كنگلومرا )را تحت عنوان شيشتوІ و مربوط به دونين فوقاني شناخته و رسوبات آهكي_دلوميتي فوقاني را تحت شيشتوبه كربونيفر زيرين نسبت مي دهند.اين سكانس تخريبي_آهكي سازند بهرام را پوشانده وبا ناپيوستگي هم شيب توسط سازند آهكي جمال پوشيده مي شود. نكته قابل توجه در مورد اين سازند وجود سنگهاي آتشفشاني قليايي در قسمت زيرين اين سازند در حوالي معدن باريت نيوك مي باشد.در مقطع تيپ، اين سازند از دو افق گونياتيت دار تشكيل شده است كه توسط افقي از شيلهاي سياه رنگ از يكديگر جدا مي شوند. سن سازند شيشتو دونين پسين _ كربونيفر زيرين در نظر گرفته شده است .

سازند سردر 1 و 2 : ليتولوژي آهکي و به سن کربونيفر بالايي پرمين زيرين وي باشد. این لیتولوژی سیکل های ساحلی ، شامل شیل و ماسه سنگ های دلتایی می باشد . کرینویید ها شاخص فسیلی این سازند می باشد .

سازند آهكي جمال : از آهكهاي توده اي تا ضخيم لايه دلوميتي شده(به ضخامت 100 متر) و در قسمتهاي فوقاني از يك لايه كوارتزيتي حاوي رگه هاي باريت (به ضخامت 8 متر) تشكيل شده است. در اثر بارندگي و فرسايش بادي آثار كارستي دراين آهكها ديده مي شود. حد بالايي سازند جمال توسط افقي از خاكهاي قديمي (paleo soil) تعيين مي شود و با ناپيوستگي هم شيب توسط رسوبات ژوراسيك زيرين پوشيده مي شود.

در مرز پرموتریاس زون ایران مرکزی افق فرسایشی مشخصی دیده نمی شود . توال کاملا هم شیب و شواهد دیرینه شناسی در اکثر نقاط نشانگر آنکانفورمیتی ( unconformity ) است .

سازند های کرتاسه :

بررسي سنگهاي كرتاسه اين منطقه، توسط محافظ و مشتاقيان (1963)، خسرو تهراني (1977) و آيستوف و همكاران (1984) نشانگر آن است كه :   « در ناحيه خور » مرز زيرين رديفهاي كرتاسه ديده نميشود و كهنترين لايهها از نوع سنگآهكهاي ماسهاي است كه به طرف بالا مارني ميشود و به دليل داشتن Epiaster sp. وHemiaster sp. سن سنومانين دارد.   در اين ناحيه، رديفهاي تورونين كنياسين وجود ندارد. سنگآهكهاي تخريبي زيستي مارني سانتونين كامپانين، به ضخامت 400 متر، با سنگهاي كهنتر كرتاسه (سنومانين) مرز دگرشيب دارد. سنگآهكهاي پلاژيك ماستريشتين با 450 متر ستبرا، به طور همشيب بر روي رديفهاي سانتونين كامپانين قرار دارد ولي بخش پاياني توالي ماستريشتين كه از نوع سنگهاي مارني است، با سنگهاي زيرين (ماستريشتين) ارتباط ناپيوسته دارد. حذف تورونين كنياسين، دگرشيبي زاويهدار در پايه سنگهاي سانتونين - كامپانين، دگرشيبي موازي به سن ماستريشتين، نشانه پيشروي و پسروي مكرر دريا در ناحيه خور است در حد فاصل بلوك هاي طبس و يزد از خرد صفحه ايران مركزي، كمربند طويل، ناپيوسته و خميده اي از واحدهاي سنگي شديدا چين خورده- گسليده و دگرگون شده مشاهده مي شود كه از مجاور گسل درونه در شمال تا نزديكي كرمان در جنوب گسترش دارند. اين كمربند ساختاري پيچيده را گودال كرمان- كاشمر (براتاش،1975) يا پهنه زمين ساختي كاشمر-كرمان (رمضاني،1997، شاه پسندزاده،1379) ناميده اند. در مرز بين پهنه زمين ساختي كرمان- كاشمر و بلوك يزد، گستره اي به پهناي بيشينه 25-30 كيلومتر متشكل از واحدهاي زمين ساختي چاپدوني و پشت بادام توسط گسل هاي امتداد لغز پشت بادام در خاور و چاپدوني در باختر محصور گرديده است(حقي پور و پليسر، 1968و 1977، هوشمندزاده،1969، حقي پور، 1974 و 1977، صديقي، 1371، رضوي،1372، لاوي،1376و رمضاني،1997). اين گستره با سنگ هاي دگرگوني درجه بالاي چاپدوني و مجموعه اي از آميزه هاي افيوليتي و توالي هاي شيب قاره اي دگرگون شده پشت بادام متمايز مي شوند (شاه پسندزاده،1379). پهنه گسلي چاتك- ني باز در حد فاصل واحدهاي سنگ زمين ساختي پشت بادام در خاور و چاپدوني در باختر قرار دارد. مجموعه سنگ هاي دگرگوني پشت بادام به طور عمده از آمفيبوليت، آمفيبوليت شيست، سرپانتينيت، ميکاشيست، کوارتزيت، شيست هاي کوارتزيتي، فيليت، مرمر و متاچرت تشکيل شده است. در اين نوشتار ارتباط دگرشکلي هاي شکل پذير مجموعه سنگ هاي دگرگوني پشت بادام با رويدادهاي آذرين-دگرگوني بر اساس بررسي هاي دقيق ريزساختاري در ناحيه ساغند-پشت بادام (باختر ريزصفحه ايران مركزي) براي اولين بار ارائه مي شود.

سازند چاه پلنگ : ( ژوراسیک بالایی _ کرتاسه پایینی ) لیتولوژی غالب شیل و ماسه سنگ است .

سازند نقره : ( نئوکومین پایینی ) آواري پيشرونده كرتاسه پايين است كه از ماسه سنگهاي سبز سُرخ، سيلت سنگ و كنگلومرا ساخته شده است. در برخي بُرشها، اين سازند افقهاي متعددي از سنگآهك ماسهاي، مارن حاوي فسيلهاي دريايي به ويژه اُربيتولين، شكمپايان و روديست دارد كه به احتمال به نئوكومينرمين دارند  . در كوه معراجي، سازند نقره، تواليهاي پالئوزوييك و مزوزوييك را با دگرشيبي آشكار ميپوشاند. ولي در مناطقي كه تواليهاي ژوراسيك بالايي كرتاسه پاييني (سازند چاه پلنگ) وجود دارد، اين دو سازند به ظاهر يك رديف پيوسته را ميسازند. مرز بالايي سازند نقره با واحد سنگي رويي (سازند شاهكوه)، پيوسته و تدريجي است.   ويژگيهاي سازند نقره به گونهاي است كه مقايسه آن را با تواليهاي پيشرونده و سُرخرنگ نئوكومين ديگر نقاط ايران، از جمله سازند سنگستان امكانپذيرميسازد

 سازند شاهکوه : ( آپتین _ آلبین )  از ضخامت متغيري (100 – 460 متر) سنگآهك خاكستري رنگ اُربيتوليندار تشكيل شده كه گاهي، به ويژه در بخش بالايي آن، ميانلايههايي از سنگآهك ماسهاي و مارن دارد. بر اساس ريزسنگوارههاي جانوري، بازوپايان، دوكفهايهاي نوع روديست و ... سن اين سازند آپتين تا آلبين گزارش شده است. ولي سيدامامي (1357)، به استناد افق آمونيتي لايمريلا كه حدود 300 متري بالاي اين سازند قرار دارد، سازند شاهكوه را به سن بارمين تا آپتين پيشين ميداند. سازند شاهكوه را ميتوان همارز سنگي و زماني سازند تفت در ناحيه يزد و سنگآهكهاي اُربيتوليندار ناحيه اصفهان دانست.

سازند بیابانک : ( آپتین _ آلبین پایینی ) شامل سنگ آهگ ، اسلیت های رس و مارنی ، مارلستون است . در منطقه بيابانک رخساره شيلي به ضخامت تقريبا 300 متر ديده مي شود ( حقي پور و پليسر ،1968 ) گانر ( 1955 ) آنها را به عنوان سرزمين هاي دگرگون شده مزوزوييک زيرين در ايران مرکزي توصيف کرده است . اين شيار ها متورق خاکستري تا سبز و خاکستري تيره است که به طور محلي تا حد حالت فيليتي داشته و دراين حالت واجد رگه هاي کوارتز زياد است . در ضمن گاهي در آن لايه هايي از شيل هاي ماسه اي ، سيلتي ، آهکي ، مارني و به ندرت لايه هاي بسيار نازک از اهک متبلور به صورت بين لايه هايي ديده مي شود که واجد فسيل هاي فراواني از آمونيت و بلمنيت مي باشد . سن آنرا کرتاسه زيرين ( آلبين ) معين مي کند . در حد فوقاني و تحتاني شيل هاي بيابانک اهک اوربيتولين دار وجود دارد . با پيگيري جانبي شيل ها به تدريج به رخساره هاي ديگر آلبين به ويژه آهک اوربيتولين دار تبديل مي شود . در کوه پرويز در جنوب خور و غرب پشت بادام بر روي سازند شمشک ، بيرون زدگي هاي پراکنده اي از آهک اوربيتولين دار ديده مي شود . که به سمت بالا به شيل هاي بيابانک تغيير مي يابد . پس نتيجه گرفته مي شود که سازند مزبور در منطقه بيابانک _ بافق از نظر سني از حد آپسين _ آلبين تجاوز نمي کند .

به نوشته شميراني ( 1363 ) ، شيل هاي بيابانک با ليتولوژي غير عادي و ضخامت فوق العاده خود در هيچ جاي ديگر ايران مرکزي ديده نمي شود . و در منطقه نمونه خود ( بيابانک ) در گرابن نسبتا وسيعي ته نشين شده است . که قاعدتا بين دو گسل محدود است . در جنوب کوه هاي چاپدوني ، در ميان شيل هاي بيابانک ، کنگلومرا و ماسه سنگ هايي ديده مي شود که در روي آن مارن هاي استراکود دار قرار دارد . کنتاکت اين مجموعه با شيل هاي بيابانک به وضوح دگر شيب است . به اين ترتيب مجموعه کنگلومرايي ، ماسه سنگي ، مارني مذبور ، سازند بيابانک را به دو بخش کاملا متمايز زيرين و بالايي تقسيم مي کند ، در بالاي دگر شيبي مذکور يک نمونه آمونيت که شاخص آلبين مياني _ بالايي است ديده مي شود و نشانگر آن است که سن سازند بيابانک در افق هاي بالاتر از آلبين انتهايي تجاوز نمي کند .

سازند میرزا : ( آلبین بالایی ) لیتولوژی غالب شیل های بین لایه ای ، سنگ آهک ، ماسه سنگ همراه با کالک رودایت و کنگلومرای قاعده ای

سازند بازیاب : ( تورنین _ سنومانین ) لیتولوژی غالب مارنهای سبز و خاکستری ، آرژیلیت ، سنگ آهک ، برخی اوقات ذرات ماسه ای

سازند دِبَرسُو : (سنومانین ) شامل مارن و سنگ آهک اُرگانیک و آواری ، سنگ آهک های ماسه ای ، ماسه سنگ ، گراولستون

 

سازند هفتومان : ( سنونین پایینی ) لیتولوژی غالب آهک های همراه با قطعات آهکی آرژیلیتی و رودیست و ذرات ماسه ، گراولستون می باشد .

سازند فرخی : ( سنونین بالایی _ دانین ) سنگ آهک ( گاهی همراه با چرت ) ، مارن ، ماسه سنگ

 

سازند شمشك :دوره ژوراسيك در منطقه با رخساره هاي ماسه سنگي و شيلي ضخيم لايه با ميان لايه هاي مارني بنام سازند شمشك شروع مي شود. اگر چه مقطع تيپ اين سازند در البرز مركزي است ولي در نواحي طبس و كرمان نيز گسترش دارد و از ماسه سنگ، شيل، مارن، آهك و كنگلومرا با ضخامت زياد تشكيل شده است كه روي سازند نايبند و زير آهك بادامو قرار مي گيرد. حال آنكه سازند شمشك در منطقه دره بيد_نيوك بر روي آهكهاي پرمين قرار مي گيرد و نسبت به مقطع تيپ ضخامتي به مراتب كمتر داشته و حاوي ماسه سنگ، شيل همراه با ميان لايه هاي مارني مي باشد.

سازند چوپانان : به رديفهاي پالئوسن ائوسن زيرين «در ناحيه خور»، " سازند چوپانان " نام داده شده كه به طور عمده شامل سنگآهكهاي پلاژيك است و در پايه آن، واحدي از ماسهسنگ، با ضخامت متفاوت وجود دارد كه نشانگر پيشروي دريايي پالئوسن بر روي سنگهاي كرتاسه است. سن بخش قابل توجهاي از سازند چوپانان بر اساس شمار زيادي از ميكروفسيلها پالئوسن است. گفتني است كه سازند چوپانان بر روي سطح فرسايش يافته سنگهاي دانين Danian قرار ميگيرد و لذا در اين ناحيه، فاز فرسايشي لاراميد پس از آشكوب دانين عمل كرده است. در بخش شمالي «كوههاي خاور ايران»، سنگهاي پالئوسن شامل سنگهاي آذرين (آندزي بازالت تا داسيت) همراه با آگلومرا، آذرآواريها و سنگهاي ميكريتي (درياچهاي) به رنگهاي صورتي تا قهوهاي زرد يا سفيد است. ميانلايههاي رسوبي (كنگلومرا، آذرآواري و ميكريتها) از پايين به بالا افزايش مييابند.واحد زيرين (پالئوسن ائوسن) با لايههاي ماستريشتين پسيـن پيوند ناهمساز دارد و شامل ستيغهاي آهكي است كه به سوي بالا و جانبي به تدريج به مارن و ماسهسنگ تبــديل ميشود. تمام لايههـاي مارني اين واحد داراي جلبك، ميكروفسيلهـاي پلانكتون Globigerina velascoensis, G.pseudomenaroli (BALL:) Globoratalia cf. aequa cushua (CUSHMON AND RENZ) پالئوسن است. اما بخشي از سنگآهكها به دليل داشتن انواع آسلينا و نوموليت، شاخص ائوسن هستند.

سازند دره انجیر : ( هم ارز با کنگلومرای کرمان ) به سن ائوسن زیرین ، لیتولوژی آن کنگلومرای خاکستری رنگ ، ماسه سنگ ، مارن و در بخش تحتانی ماسه سنگ قرمز رنگ ، مارن ، مادستون ، کنگلومرا ، سنگ آهک می باشد .

در انتهای ائوسن زیرین و روی سازند دره انجیر سنگ های آذرینی با لیتولوژی آندزیت ، داسیت و همراه با آنها توف دیده می شود .

سازند قم ( اُلیگوسن _ میوسن زیرین ) لیتولوژی آن کنگلومرا ، سنگ آهک ، ماسه سنگ ، رس می باشد .

سازند قرمز فوقانی ( میوسن بالایی ) لیتولوژی آن ماسه سنگ ، ژیپس ، رس می باشد و روی آن با ناپیوستگی کنگلومرای پلیوسن و سپس رسوبات کواترنری قرار دارد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

معرفي آثار و فرزندان و زندگي نامه يغما جندقي ، شاعري از خطه " خور "

در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

کتابهایی که اطلاعات مفیدی در مورد شهر "خور " دارند

کتابهایی که اطلاعات مفیدی در مورد شهر "خور " دارند :

کویر های ایران ، سون هدین ، ترجمه پرویز رجبی

بررسی مناطق خشک و کویر های ایران ، دکتر سیروس شفقی ، انتشارات دانشگاه اصفهان

تحقیقات جغرافیایی آلفونس گابریل در ایران ، انتشارات ابن سینا .

آمار و اطلاعات ایستگاه کلیماتولوژی خور.

مروج الذهب مسعودی ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، ناشر ،بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

سفر نامه ناصر خسرو ، به تصحیح دکتر دبیر سیاقی ، ناشر طهوری .

سفر نامه تارونیه.

سفرنامه مک گرگور، انتشارات آستان قدس رضوی .

زیر آفتاب سوزان ، نیدرمایر ، ترجمه کیکاوس جهان داری ، نشر تاریخ ایران .

فعالیت های جاسوسی واسموس ، کریستوفرسایکس ، ترجمه حسین سعادت نوری .

جندق روستایی کهن بر کران کویر ، چاپ اول 1353 ، عبدالکریم حکمت یغمایی .

جندق و قومس در اواخر قاجار ، اسماعیل هنر یغمایی ، به تصحیح عبدالکریم حکمت یغمایی .

تاریخ سمنان ، عبدالرفیع حقیقت .

واژه نامه خوری ، دکتر بهرام فره وشی ، انتشارات مرکز مردم شناسی .

مجموعه آثار یغما جندقی ، ( 2 جلد ) ، به کوشش سید علی آل داوود . ناشر توس

دوره سی و یک ساله مجله یغما ( 1357 – 1327 )

دیوان تاراج جندقی ، خطی .

دیوان میرزا احمد صفایی جندقی ، خطی .

مجموعه اشعار لسان الحق طباطبایی ( وامق ) به گرد آوری ابوالقاسم طغرا یغمایی ، خطی .

مجموعه اشعار لطفعلی خور ، محترم ، به گرد آوری ابوالقاسم طغرا یغمایی ، خطی .

سرنوشت ، دیوان اشعار حبیب یغمایی ، انتشارات مجله یغما .

سلام آباد نامه ، حبیب یغمایی ، انتشارات مجله یغما .

آبیاری در دشت بیابانک ، محمد تقی حشمت یغمایی ، پایان نامه تحصیلی ، دانشکده علوم اجتماعی تهران .

مقدمه ای بر تعزیه خوانی در خور ، ابوالقاسم طغرا یغمایی ، خطی .

نکاتی چند راجع به یغما ، شماره های مختلف روزنامه پیک ايران ، به مدیریت احمد یزدانبخش .

عامری نامه ، انتشارات مجله یغما .

بر ساحل کویر نمک ، عبدالکریم حکمت یغمایی ، انتشارات توس .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

پوشش گياهي منطقه خور

پوشش گياهي منطقه خور :

پوشش گياهي منطقه خور و بيابانک با نگرش به اقليم بياباني از نوع گياهان « اگزوفيت » و « تاماريسک » و « هالوفيت » است . اين گياهان در تطابق با شرايط دشوار آب و هوايي در انواع سوزني برگ ، خاردار ، آبدار و کرکدار ديده مي شود . هواي گرم و خشک و تبخير شديد ، بارندگي ناچيز ، خاک شور و ناپايدار ،رويش گياهان را دشوار مي سازد ، مهمترين گياهان منطقه عبارتند از :

نخل ( مُگ ) : اصلي ترين و مهم ترين گياه منطقه که به تفصيل نقش آنرا در زندگي مردم خور در پستي ديگر بيان مي کنم .

بادام تلخ : در گويش خوري " سِريت " ناميده مي شود . ميوه بادام تلخ = در طب مصرف دارويي و يکي از کشنده ترين سم ها است . براي مصرف مغز آن ، چند بار در آب جوشانده مي شود تا سم آن از بين برود . چوب بادام تلخ = شاخه هاي بادام تلخ فشرده و محکم است و براي دسته بيل و کلنگ و عصا مصرف دارد . پوست ريشه = ريشه قهوه اي رنگ اين گياه که به گويش خوري " رُوس " نام دارد براي دباغي و نرم کردن پوست مشک بکار مي رود .

بَنَه ( پسته کوهي ) : گياهي همانند پسته ، اما ميوه رسيده آن آبي و يا بنفش رنگ است . اين ميوه بعد از آسيا شدن با کله جوش ( کشک ) مصرف مي شود . مقوي و معطر است . در آجيل هاي محلي هم به چشم مي خورد . از چوب آن ذغال مي سازند.

کهور : گلهاي آن زرد و ميوه رسيده آن بيضوي يا کروي و سبک است و اگر آن را تکان دهند صداي دانه هاي ان به گوش مي رسد . داراي برگچه هاي متراکم مي باشد . کَهُِور ريشه اي محکم و خوشرنگ دارد و در ساختن وسايل چوبي به مصرف مي رسد. نوع بوته اي ان در خور با نام " کَري " فراوان مي رويد.

اوکاليپتوس : کشت آن در سالهاي اخير آغاز شده است .

گياهان خودروي ديگر : درمنه ( در گويش خوري تِرخ نام دارد . ) _ قيچ _ اَرته _ تاغ _ انواع گز ( کوره گز_ سرخه گز _ شور گز ) _ خارشتر _ هَلَندَر _ رِمس _ سَلمَک _ خميرو _ تره صحرايي_ نَسي _ تَرکَند _ پِرشَم _ اِسکَمبيل _ علف مار __ اشنون _ مارچوبه _ کلمو_ چشم خروس _ اِشِم _ ريش قاضي _ ريواژ ( ريواس ) زردک صحرايي _ دِرُمبِنگ _ چَربشو _ تِرکِنه _ گيشه_ شقايق _ خيارو _ کَگنگيژ_ حنظل ( هندوانه ابوجهل) _ شب بوي صحرايي _ سير ديوان ( سوسن دشتي ) _ گِژنگو _ اسفند و ....

گياهان دارويي :

آويشن : گياهي دارويي و خوشبو در کوهپايه ها مي رويد . پودر برگ هاي آن با شلغم پخته مصرف مي شود . دم کرده آن خواب آور و آرام کننده اعصاب است .

چَز : نوعي خار در هم پيچيده و بدون برگ است که از شيره آن براي مداواي جوش هاي اطراف چشم مصرف مي شود .

گل تَلخُو : گياهي خوشبو با گلهاي ريز ، زرد رنگ و بسيار تلخ است . براي مداواي بيماري هاي معده و سوءهاضمه بکار مي رود . ضد عفوني کننده و اَنگل کش است .

بارهنگ : گياهي با برگ هاي پهن و گلهاي نيامي بلند که از ميان برگ ها مي رويد . ميوه آن دانه هاي ريز شبيه به خاکشير است و براي درمان بيماريهاي جهاز هاضمه بکار مي رود .

انگور تُوره : ( توره در گويش خوري به معناي شغال است ) ميوه شبيه به گيلاس هاي کوچک و رسيده ان قرمز ، نارنجي رنگ و بنفش رنگ است .

مَدکي : ( شيرين بيان ) در اطراف جوي ها و کنار ديوار باغ ها مي رويد ريشه آن براي بيماري هاي جهاز هاضمه کاربرد دارد .

شيرو ( خبرآور) : در کنار جوي ها مي رويد . گلي زرد رنگ دارد که پس از خشکيدن قاصدک نام مي گيد . ئر ساقه و برگ هاي ان شيره سفيد رنگي وجود دارد که براي درمان زگيل استفاده مي شود. ريشه آن تقويت کننده و ملين است .

ترشو : براي تصفيه خون بکار مي رود و ماده اسيدي دارد .

زيره سياه : داراي خواص دارويي و براي خوشبو کردن غذا بکار مي رود . در خور براي چنگمال ( = چنگال : مخلوط دانه هاي زيره و خرما و سماق و...) و پلو استفاده مي شود .

تيمو : گياهي داراي خاصيت دارويي ، براي درست کردن شربت کاربرد دارد . دانه هاي آن ريز و سياه رنگ و نوع قرمز آن به علت داشتن يک شيار کوچک به " شکم پاره " موسوم است .

کادَر و معاش : دانه اين گياه کمي از کنجد ريزتر و سرشار از روغن است و به سبب رويش آن در ريگلاخ ها و داشتن خار زياد جمع آوري آن دشوار است . دانه هاي آنرا برشته و سپس به صورت پودر با قند ساييده و يا با خرما مصرف مي شود .

مازو : درختي که ميوه آن به شکل انار کوچکي است و در قديم از آن براي ساختن مرکب استفاده مي شود . مصرف دارويي هم دارد .

از ديگر گياهان دارويي عبارتند از : پر سياوش _ پونه _ کاسني ( تهيه عرق) _ بيخ آزار ( خارخسک ) _ هِنگ ( انغوزه ) خاکشير _ پنيرک ( خباري ) _ خطمي و ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

سرايندگان ، نويسندگان ، مترجمان ، روزنامه نگاران " خور "

سرايندگان ، نويسندگان ، مترجمان ، روزنامه نگاران " خور "

از منطقه خور شاعران و نويسندگان چيره دست و توانايي ظهورکرده اند که اين خود نشان دهنده  علافه و استعداد ساکنان  خطه کوير به فرهنگ و ادب فارسي است.هر چند در ميانه اين نويسندگان و شعرا   يغما از معروفيت و مقبوليت بيشتري برخوردار است ليکن به جرأت مي توان گفت که اکثر قريب به   اتفاق  ساکنان خور از طبع شعر برخوردارند. در زير بعضي از بزرگان علم و ادب اين منطقه به طور خلاصه معرفي مي کنم :

حريف : از غزل سرايان خطه خور است .سيد ابوالحسن متخلص به " حريف " فرزند سيد علي از سادات طباطبايي جندق است . وي در نيمه قرن دوازدهم در جندق زاده شد . در نوجواني به اصفهان و تهران براي تحصيل رفت و سپس به خور باز گشت . و در سال 1320 ه.ش در تبريز در گذشت . در شعر حريف آزاد انديشي و روشن بيني موج مي زند . نمونه اي از شعر ايشان :

گيرم چو قدح زدست ساقي ... بوسم لب مي پرست ساقي

رندان همه از شراب مستند ... من مست زچشم مست ساقي

در بر بست ميان و دست بگشاد ... افغان گشاد و بست ساقي

مستند تمام اهل مجلس ... از نرگس نيم مست ساقي

تنها نه منم اسير زلفت ... شهري شده پاي بست ساقي

کردند مفرح دل من ... لعل لب مي پرست ساقي

از غمزه او فغان که خوردم ... صد تير جفا ز شست ساقي

افغان که شکست ساغر مي ... از مستي من شکست ساقي

ازدست « حريف» کاش افتد ... اين تازه غزل به دست ساقي

لطف علي محترم : در خور به دنيا آمد و در سال 1220 ه.ق وداع گفت . يغما جندقي فنون سرايندگي را از وي آموخته است و با خواهر يغما ازداواج کرده است . در حدور 500 بيت از اشعار وي به صورت پراکنده باقي است . وي به اهل تصوف ارادتي تمام داشته و به « وحدت وجود» اعتقاد داشته است . غزليات او به شيوه غزليات مولانا در ديوان شمس است . وي از تعزيه سرايان نيز به شمار مي رود . اين قطعه از او به ضرب المثل در آمده است :

يادم نمي کني و زيادم نمي روي ... يادت بخير يار فراموشکار من

نو نيستي و کهنه اگر گويمت خطاست ... باري خوش آمدي صنم نيمدار من

( نيمدار : لباس کار کرده اما قابل استفاده )

يک غزل از او :

زهي جمالت زند تجلي ، بگاه ظلمت ،به چشم موسي

فروغ رويت ، بود فروزان چو نار وحدت به طور سينا

شراب لعلت ، مي شبانه ، نبيذ وصلت گل چمانه

به تير نارت دلم نشانه ، به عين مستي ، زجام صهبا

هزار مجنون تو را به عالم ، يکي موخر ، يکي مقدم

نموده کسب از ، رُخت دمادم ، جو ز خورشيد ، عذار ليلا

بياد ساقي ، مي مروق ، که همچو منصور ، زنم انا الحق

به يک اشارت ، قمر کنم شق ، که جهل بوجهل شود هويدا

وامق : ميرزا عبدالله ملقب به لسان الحق و متخلص به وامق از سادات طباطبايي در سال 1295 در خور زاده شد .وي مدتها در حوزه علميه يزد و سبزوار در کسب علوم ديني ممارست ورزيد. وي در سال 1349 قمري وفات يافت و در امام زاده داود خور به خاک سپرده شد.اشعار وي در ثناو رساي ائمه معصومين (ع) است.

غزلي از شاعر:

شبان تيره که از هجر روي يار بنالم ... به هرزگي به نوائي مثال تار بناليم

ز ناي ناله برآرم چو ناي با دل سوزان ... ز بي وفايي آن يار گلعذار بناليم

به جرم عاشقيم گر به دار تن بفرازند ... فراز دار چو قمري به شاخصار بنالم

ز اشتياق دو پستان همچو حقه سيمش ... به خاک غلطم و چون طفل شير خوار بنالم

ز حمله هاي دليران شير گير نترسم ... ز غمزه هاي غزالان جانشکار بنالم

يکي گه نکند سوي من ز روي لطف ... هزار وار اگر من هزار بار بنالم

خوش است در شب تاري که تار زلف سياهش ...بدست گيرم و همچون گزيده مار بنالم

صبا بگوي به آن سنگدل نگار که تا کي ... به راه ديده بدوزم ز انتظار بنالم

اگر به رهگذري يار من گذار نمايد ... هماره همچو گدايان به رهگذار بنالم

به وصل او نرسي وامقا مگر به ضراعت ... بر آستان امامان هشت و چهار بنالم

محمد شايگان(متولد 1307 ) : حاج محمد شايگان فرزند عبد الحسين در سال 1307 در خور زاده شد ."گنجي شايگان در گوشه عزلت "و اشعاري از وي در ماهنامه يغما و ديگر جرايد به چاپ رسيده است.

يغما جندقي ، 1196-1276 هجري قمري : ابوالحسن يغما جندقي به سال 1196 هـ.ق. در «خور» مركز بخش جندق و بيابانك متولد شد . نام نخستين او «رحيم» بود . بعدها نام خود را به ابوالحسن تغيير داد و تخلص «مجنون» را براي خود برگزيد وي فرزند حاج ابراهيم قلي از گوسفند داران آن منطقه بود. يغما به سال 1276هـ. بعد از هشتاد سال زندگاني در خور وفات يافت و در بقعه امام زاده داود مدفون گرديد . در مورد يغما به تفصيل در جايي ديگر به بحث مي پردازم .

نمونه اشعار يغما :

چهره دلبر و من گلگون است ... ليک آن از مي و اين از خون است

گرنه بر کشته فرهاد گذشت... آب شيرين ز چه رو گلگون است

خون بود قسمت چشم و لب ما ... تا لب و چشم بتان مي گون است

اين شفق نيست که هر شام و سحر ... خون من در قدح گردون است

مي کند از رخ ليلي منعم ... واعظ شهر، مگر مجنون است

سرو گفتم قد موزون تورا ... آه از اين طبع که نا موزون است

دانيم خرقه پرهيز چه شد ... در خرابات به مي مرهون است

مي رود از پي ترکان يغما ... چه کنم کار فلک وارون است

اسماعيل هنر: فرزند ارشد يغما که به سال 1225 هجري قمري متولد و در 1228 هجري قمري وفات يافته است اين شاعر داراي ديوان اشعار است که به همت آقاي سيد علي ال داود ديوانش چاپ و منتشر شده است.

احمد صفايي : در سال 1236 هه.ق متولد و در سال 1314 ه .ق وفات يافته است وي بيشتر دوران زندگاني را در قريه جندق گذرانده است صفايي شخص بسيار مذهبي بوده و مراثي جالب و استواري سروده است ديوان اشعار اين شاعر نيز به همت آقاي سيد علي آل داود چاپ و منتشر شده است. وي فرزند يغما و از همسر کاشاني وي « بني قوقو » مي باشد . مدتي در مکتب خانه جندق و سپس در کاشان ادامه تحصيل داد . احمد صفايي مرثيه گو و نوحه سرا مي باشد و 480 غزل هم از ايشان بر جاي مانده است . ايشان انابيه اي به سبک مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري تصنيف کرده است .

نمونه شعر :

بست آسمان کمر چو به آزار اهل بيت ... بگشود در زمين بلا بار اهل بيت

بر يثرب و حرم دو جهان سوخت ، تا فتاد ... با کربلا و کوفه ، سر و کار اهل بيت

زآن کاروان جز آتش حسرت بجا نماند ... تا کوچ کرد قافله سالار اهل بيت

لب تشنه جان سپرد مگر برد دجله را ... سيل سرشک ديده خونبار اهل بيت

دشمن ندانم آتش کين در خيام زد ... يا در گرفت ز آه شرربار اهل بيت

از آتش سموم مخالف به کربلا ... يک گل نماند در همه گلزار اهل بيت

ابراهيم دستان ملقب به يغماي ثاني که در بين سالهاي 1237 الي 1240 متولد و در سال 1310 ه . ق در اثر ابتلا به وبا فوت کرده است ، ديوان او بر جاي مانده است مقام ادبي او به پاي برادرانش نمي رسد.

محمد علي خطر : وي کوچکترين فرزند يغما بود که در جواني به سمنان رفته و در آنجا فن تلگراف را آموخته و از سوي ناصر الدين شاه به رياست تلگراف خانه سمنان برگزيده شده است .

تاراج : ميرزا اسماعيل متخلص به تاراج از اعراب عامري جندق در سال 1250 به دنيا امد و در سال 1327 ه.ق در شاهرود وفات يافت .

نمونه شعر :

صرف امد عمر در سختي و بدبختي همي ... با کمال نکبت از اغاز تا انجام من

غير کام خشک و چشم تر به بحر و بر همي ... قسمتي واصل نشد ، حاصل نيامد کام من

 

 

کيوان : محمد حسن فرزند احمد صفايي جندقي ( 1260 _ 1325 ه.ق) ملقب به عمادالشعراء و متخلص به کيوان و " خرد " ، فردي باذوق و لطيفه پرداز بود . کتابي در لطيفه به نام الف ليل نگاشته است که احتمالا از بين رفته است .

غزلي از وي :

شعله اي کاو به سر شمع برافروخته بود ... اثر سوزش پروانه سوخته بود

خرمن هستي خود سوخته ديدم روزي ... که رخش از اثر باده بر افروخته بود

شانه مي خورد به زلف تو و هي دل مي ريخت ... از کجا زلف تو اينقدر دل اندوخته بود

تا خبردار شدم ديده به بازار غمت ... بود هر گو هر نا سفته که بفروخته بود

ترک چشم تو پس پرده دريد ... يا رب اين پرده دري ها ز که اموخته بود

وه چه خوش گفت که مي سوزمت ازآتش هجر ... بعد از آني که مرا ز آتش غم سوخته بود

جامه طاقت « کيوان » بدريدي روزي ... کز همه خلق نظر را به رُخت دوخته بود

سيد اسدالله منتخب السادات : در سال 1279 در خور ديده به جهان گشود . تحصيلات خود را در خور و تهران و سمنان گذراند . برخي از اثار وي : 1» نوش نامه ( بر وزن ليلي و محنون ) 2» گل عمو نامه ، تاديب النسوان ( رساله اي است به نثر ) ، فتح نامه ( در مورد کارهاي ماشاءالله کاشاني ، مسعود نامه ( در احوال ابراهيم خان ،حاکم خور و بيابانک ، 1336 ه.ق ،

شمه اي از مرثيه هاي وي :

بود طفلي زحسين از اسرا در ره شام .... که در آغوش پدر مَقر ، جسته مقام

بعد قتل پدرش زينب غم ديده مُدام ... داشتن فارغ از آسيب و شکنج و آلام

شام تا بام در آغوش کشيدش چون جان .... بام تا شام زدود از بصرش اشک روان

اندر آن ره شبي آن طفلک محزون اسير ... به خيال پدر افتاد و ز جان آمد سير

به فغان آمد و بر سر زد و ز آن سوز ضمير ..... هوش رفتش زسر از شتر افتاد به زير

عرش لرزيد چه آن طفل در افتاد به خاک ... بي سکون گشت زمين جامه طاقت زد چاک

طفل تنها و بيابان مخوف و شب تار ... مانده از قافله با حسرت و غم ، گشته دچار

ريگ آن دشت تمامش به نظر آدمخوار ... نه تحمل ،نه شکيب و نه تواني ، نه قرار

...

حاج حسينقلي مُعلم خوري : از قديمي ترين فرهنگيان خور که در سال 1362 چهره در نقاب خاک کشيد . از معلم اشعاري تحت عنوان " مناقب الائمه " در سال 1335 با مقدمه شهيد دکتر علي شريعتي به چاپ رسيده است . در آن روزگار استاد شريعتي در طبس به تدريس اشتغال داشت .

بخشي از مقدمه استاد شريعتي درباره مُعلم : « آقاي معلم خوري مردي است که يک عمر نسبتا طولاني را در خدمت فرهنگ اين کشور صرف کرده است و در گوشه دور افتاده اي از اين مملکت به تربيت فرزندان پرداخته است . او اکنون شمع سوخته اي است که با نور خود پيش پاي مردان آينده سرزمين خويش را روشن کرده است

استاد حبيب يغمايي : حاج سيد حبيب الله يغمايي فرزند سيد اسد الله ، فرزند حجت الاسلام حاج سيد حبيب الله ، فرزند سيد ميرزا مجتهد در سال 1316 ه.ق در خور به دنيا آمد و در سال 24 ارديبهشت 1363 در تهران وفات يافت و در خور به خاک سپرده شد . وي در خور ، دامغان ، شاهرود و تهران تحصيل کرد و در دانشکده ها تدريس ادبيات را بر عهده گرفت . در سال 1355 از دانشگاه تهران دکتراي افتخاري ادبيات فارسي را گرفت . در سال 1303 شمسي همکاري ادبي خويش را با شاعر مبارز فرخي يزدي در روزنامه طوفان آغاز نمود و در سال 1327 خود مجله ادبي و گرانبار يغما را بنياد نهاد که تا سال 1357 بدون وقفه به مدت 31 سال انتشار يافت ، روزنامه يغما در فرهنگ ايران زمين دايره المعارفي سترگ است . حبيب از چهره هاي جاودان فرهنگ ايران است . وي خدمات ارزنده اي به ادب و زبان پارسي کرد . برخي از آثار استا :

جغرافياي خور و بيابانک ، داستان تاريخي دخمه ارغون ، رساله در علم قافيه ، تصحيح گرشاسب نامه اسدي طوسي ، فردوسي و شاهنامه او ، 6 » منتخب شاهنامه با همکاري محمد علي فروغي ذکاء الملک ، تصحيح کليات سعدي با همکاري فروغي ، تصحيح غزليات سعدي ، تصحيح قصص الانبيا ابواسحاق نيشابوري ، 10» تصحيح ترجمه تفسير طبري ، 11» نمونه نظم و نثر فارسي ، 12» عامري نامه ، 13» مقالات فروغي ،14 » ديوان شعر سر نوشت ، 15» مقالات فروغي درباره شاهنامه و ...

ابوالمفاخر يغمايي : فرزند ميرزا نصرالله مستوفي . در سال 1276 در روستاي بياضه زاده شد . تحصيلات خود را در خور ، سمنان انجام داد. و در سال 1323 در تهران در گذشت . او شاعري خوش ذوق بود و آثاري چند از وي بر جاست .

قطعه اي از شاعر :

به چار چيز نمي بايد اعتماد نمود ... چنان رسيده ز دانندگان اهل سلوک

نخست خنده دشمن دوم حرارت وي ... سوم تملق زن چارم التفات ملوک

علي اکبر افسر يغمايي : وي در سال 1353 در يزد وفات يافت و کارمند بازنشسته وزارت کشور بود از وي مقالاتي تحت عنوان « شهر بابک» در ماهنامه يغما و مقالاتي تحت عنوان « نکاتي چند راجع به يغما » در شماره هاي روزنامه پيک ايران به چاپ رسيده است .مرثيه اي بلند به نام « وداع واپسين » در يزد چند با به چاپ رسيده است .

طغرا : ابولقاسم طغرا يغمايي در سال 1302 در خور به دنيا آمد و در سال 1381 در خور وفات يافت . وي از فرهنگيان با سابقه است . وي از شعراي خور و بيابانک است .

خسرو غلامرضايي : در سال 1322 شمسي در خور زاده شد ، تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در زادگاه و سپس در اصفهان به انجام رسيد .شاعري گرانقدر که در دانشگاه کرمان به تديس اشتغال داشته اند .

نمونه شعر :

بي دوست زندگاني اي دل صفا ندارد ... ساقي بريز جامي دنيا بقا ندارد

زاهد برو به مسجد ، تزوير خويش بنما ... بهر فريبکاران ميخانه جا ندارد

قربان آنکه خنجر از پيش مي زند ، چون .... در کار بدسگالي رنگ و ريا ندارد

در بارگاه خوبان از نيک و بد مزن دم ... دل خواه ماهرويان چون و چرا ندارد

مرتضي هنري : متولد 1328 و فارغ التحصيل رشته جغرافيا از دانشگاه تهران و داراي درجه دکترا از دانشگاه ادينبورگ انگلستان در رشته سرزمين هاي خشک است . آثار و مقالت وي عبارتند از : 1» شتر داري در کوير ( در مجله مردم شناسي شماره 2 ) ، آبياري در خور ( مجله مردم شناسي شماره 2 ) ،قنات ( در چند شماره مجله هنر و مردم ) ، تعزيه در خور ، وسنگون ( کتابي حاوي قصه هاي خوري ) 6» بررسي دو شاهراه کويري ( انتشارات جغرافياي ارتش ) ، 7 » بررسي منشاء روستاهاي استان سمنان ( انتشارات جغرافياي ارتش )

اقبال يغمايي : مجله دانش آموز به مديريت ايشان به مدت 5 سال براي دانش آموزان منتشر شد . به مدت هفت سال هم مديريت مجله آموزش و پرورش ار انتشارات وزارت فرهنگ سابق را بر عهده داشتند . برخي ديگر از آثار وي تاريخ و جغرافياي دامغان ، خليج فارس ،خواجه نصيرالدين طوسي ، بايزيد بسطامي ، افرند

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

شعری به گويش خوری از محمد شایگان :

شعری به گويش خوری از محمد شایگان :

از این منظومه 94 بیتی ، 27 بیت آن در زیر می آید. در صورت علاقه مندی به کتاب " نامه اقبال"(صفحات 601 تا 620 ) مراجعه گردد.حق کپی در صورت ذکر منبع و نام وبلاگ بلا مانع می باشد.

گویش خوری

معنای فارسی

دِکا فیلُم اَيای هِند دِه خُور

بهل بُوشند مرغ کور و اُو شُور

دلم هوای خور می کند بگذار بگویند مرغ کور است که یاد آب شور می کند

که هر جا دل خوشن آجی گِهشتن

چه غم بالشم اگر از خاک و خِشتن

که هرجا دل خوش است آنجا بهشت است ، چه غم بالین از خاک و خشت است

بیو ای دل همین که هی زَده دِیر

به آو سنگ زنیزک گُوژ بسپیر

بیا ای دل اکنون که از راه دور ماندهای به افسانه اش از نزدیک گوش بسپار

دَهی که حون و لرد و خندق بی

چِرو شو تا سَبی بَر بِیدق بی

دهی که حوض و لرد و خندق داشت و شب تا صبح چراغ بر بالای بیرقش فروزان بود.

اَدی بی نور بیدق از رَه دیر

چو ساره رهنما بر مرد شوگیر

نور چراغ بیرق از راه دور پيدا بود مانند ستاره راهنما برای مردی که شبگیر می کند.

دهی که هی نهای تُشنه ار سُر

بمیر و چون دِگوی جیق سر فر

دهی که میر آب فنجان را بر روی آب می نهاد وقتی که جیغ سر آفتاب به گوشش می رسید.

سِگ نِمری زپیشیم خَور داشت

اگر آن سِگ فَرِ بیلای سُر داشت

سنگ شاخص از ظهر خبر داشت اگر آن سنگ آفتاب را بر بالای سر می داشت.

سَهل درآسبون شَو به پرواز

تیاو از کروسون ده آواز

سحر در آسمان شب آواز خروسان ده به پرواز در آمد

زفاندن دشکنایون تاره شَو

دِبَردُون از سرِ هوژیگون هو

خروسان از خواندنشان تاریکی شب را می شکستند و خواب از سر خواب زدگان می ربودند.

خوشا ساوات و تکیه بَر دوال

پسین گرم تووسون شِمال

خوشا ساباط و تکیه دادن بر دیوارش و نسیم آن در گرمای عصر تابستان

یکی سُر گرم کار گُشک گوفتن

یکی مشغول زامبل اردرُفتن

یکی سرگرم کار گشک بافتن است. یکی مشغول دوختن زنبیل

یَرَشک و پیژمُگ سرمایه کار

رسُن از این و از آن دول و آشار

برگ و الیاف نخل سرمایه کار بود .رسن از این الیاف بود و دلو و آشار از آن (از برگ نخل)

خوشا پیشکم تیاوُ چُون زمسُون

بهار اَیَروُن در آیرسُون

خوشا زمستانی چون زمستان فرا می رسید . بهار شب نشینی در آتشستان بود .

سبی شیلم پسین هرمای هوژی

خدا بیلای سُر ضامن روژی

صبح شلغم ، عصر خرمای خُوشکی (و)خدای بالای سر ضامن روزی

به سرسیر سرتل ای خوشا شَو

صدای ِ چیر یسو شی نور مَهتَو

ای خوشا سرچشمه سرتل ريا،شب هنگام و صدای چرخ ریسک نور مهتاب

کشون آرُوم و دَه در هوی ِ شوگیر

صدای فاندنِ آَو هَنج دَهژیر

دشت آرام و ده در خواب سحر گاهی و صدای خواندن آبکش دهزیر

سرتل سُر هکاگر از دل اوسانگ

به چشمت گری تی چشم دی کانگ

سرتل اگر سر افسانه را از دل باز کند به یک چشمت گريه و به چشم دیگرت خنده می آید

به یک گُوژت تیِشنی های های

به گوژِ گِری با وای وایِ

به یک گوش خود های هایش را می شنوی و به گوش دیگر گریه با وای وایش را

ز شو چجله پسین دویمین ری

قرق اهل گهی سر سیر دیری

عصر دومین روپس از شب حجله ، سرچشمه را جماعت اطرافیان عروس در قرق خود داشتند

به رسم دهَ سرتل شادَه و شُور

گهی از حجله تی چون از گهشت حُور

به رسم دِه سرتل شور و شادی بر پاست ،عروس مانند حور بهشتی از حجله می آید

از این گر هو لو لو شاباش از آن گر

به سرسیر سرتل تا هِشو فُر

از این طرف صدای هلهله و از جانب دیگر شاباش تا آفتاب سرچشمه بر سر تل غروب کند.

سبه از نُو به دُرتی چون فَر دی

صدای وای وای از قلتین تی

فردا چون از نو آفتاب دیگر طلوع می کند، صدای وای وای از قلتین می آید.

ز دُریا شو صدای قِيه غم

غم از هم جدایه دیره ازهم

از دریا شو صدای غیه غم بلند است غم از هم جدایی ، غم دوری از یکدیگر

در این دنیه ز حجله تا لَوِ گور

چون از سر سیر تا دریا شوی خور

در این دنیا فاصله حجله تالب گور (به اندازه )فاصله سرچشمه تا دریا شوی خور است

که زون غیر از خدا آن چشمه اَو

سرتل از زمی کو ار در آوُ

چه کسی می داند غیر از خدا آن چشمه آب کی در سرتل از زمین سر بر آورد

چه رَه گن کردگی بر اولین بار

بیا کند سر تل ار زمی بار

کدام راه گم کرده ای برای اولین بار بر زمین سرتل بار انداخت

نشون از گور دیری گو یش ده

در این حال و هواین رویش ده

گویش خوری نشان از گبر دارد و رویش خور در چنین حال و هوایی است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

نخل در خور :

نخل در خور :

برومند باد آن همایون درخت ............ که در سایه او توان برد رخت

نخل را از چهار هزار سال پیش از میلاد حضرت مسیح ، در ایران ، بین النهرین ، شمال آفریقا و حوزه دریای مدیترانه می شناختند و آن را ارج می نهادند . بر روی مهر استوانه ای داریوش پادشاه هخامنشی نقل دو نخل بارور دیده می شود . و از این مهمتر خرما در قرآن مجید جایگاهی ارجمند دارد و در دهها آیه از آیات قرآن مجید خداوند از نخل سخن فرموده است . نخل بین 39 و 29 درجه عرض جغرافیایی می روید و در بالای مدار 39 درجه به خوبی رشد نمی کند . مُگ ( نخل ) درختی است دو پایه و گل های نر و ماده هریک به صورت منفرد بر روی یک درخت قرار دارد و یک درخت نر برای گرده افشانی 20 درخت ماده کفایت می کند .مُگ به سرمای سخت حساسیت دارد و سرمای ده درجه زیر صفر را تحمل نمی کند و از پای در می آید .

کشت خرما :

تکثیر هر مُگ به دو روش انجام می شود : ا ) کشت هسته 2) استفاده از پاجوش

از کشت هسته اغلب محصول خوبی به عمل نمی آید و تعدا زیادی از آنها درخت نر می شود . ولی استفاده از پا جوش درخت بارور مزیت بهتری دارد . زمان کشت پا جوش بستگی به درجه حرارت هوا و منطقه دارد . فصل بهار مناسب ترین فصل برای این کار است . نخل در خاک رس بهتر رشد می کند . بهترین هنگام برای کاشت هسته اواخر تابستان و اوایل پاییز است .

گرده افشانی :

برای گرده افشانی بهترپس از باز شدن غلاف خرما و نمایان شدن شکوفه ها ، چند شکوفه گل نر را در شکوفه های گل ماده می گذارند. یا اینگه گرده های گل نر را جمع آوری و در کیسه ای می ریزند و با تکان دادن آن بر روی شکوفه های ماده گرده افشانی را انجام می دهند .فصل گرده افشانی در خور از اواسط اسفند ماه تا اواخر فروردین و اواسط اردیبهشت صورت می گیرد .

باروری نخل :

به بار نشستن نخل به نژاد و نوع آن بستگی دارد . از زمان کشت پاجوش تا زمان بهره برداری 8 تا 10 سال وقت لازم است . ولی نژادی به نام " خِدشکن " در خور وجود دارد که در سال اول یا دوم بارور می شود . مقدار آب لازم در یک سال بین 15 تا 20 هزار متر مکعب برای هر هکتار است .

نخل و اندام های ان :

هر یک از اندام های نخل در وازگان خوری نامی دارد :

1) مُگ : نخل

2) دَمید : پاجوش نخل

3) دمید نشاندن : غرس پاجوش

4) بیژه : درختچه ای بدون ریشه که لابلای شاخه های نخل جوان می روید در هنگام هَرس نخل جدا می شود . کَویه هم نام دارد .

5) پنیر : ماده سفید رنگی که در لابلای شاخ و برگ و الیاف نخل نهان است و منبع تغذیه نخل به شمار می رود .

6) بَرَشک : یک شاخه از برگ های مجتمع نخل

7) باسکین : قسمت انتهایی و خار دار برگ خرما که خشکیده باشد .

8) لُوس : باسکینِ تر را گویند .

9) کَوِشک : قسمت انتهایی برگ که پهن و به تنه درخت متصل است .

10) ساغری :بخش انتهایی کوشک که پس از پیرایش نخل به صورت پلکانی بر تنه درخت برجای می ماند .

11) دَویل : تنه و ساقه نخل

12) ژِنگ و تِنگ : آوندهای آبکش از ریشه تا پنیر

13) پیژ : الیاف نخل در لابلای قسمت انتهایی شاخه ها

14) کَویله : غلاف نخل که از پنیر می روید و شکوفه های نخل در آن دیده می شود . غلاف پوستی سبز دارد و بر روی ان ذرات قهوه ای رنگ خوشبو دیده می شود .

15) هُوژ : خوشه

16) هوژی : خرمای نارسی که پس از چیدن در سایه رسیده شود .

17) تِرِند : یک رسته از یک خوشه .

18) تَمبَر : چوب انتهای خوشه که به درخت متصل است .

19) کلاهو : کاسبرگ های شکوفه خرما که به تدریج از سفیدی به سبزی و پس از رسیدن خرما نارنجی رنگ و به وسیله آن خرما به رسته ترند چسبیده است .

20) سِه گو : بخش انتهایی تمبر که محل اتصال ترند ها یا رسته های خوشه است .

21) دِلِک : برگ های تازه روییده از پنیر

22) دل درخت : محلی که پنیر در آن جای دارد .

23) میر : سیخ یا خار نخل

24) کلوخ : خرمای نارس سبز رنگ

25) کلوخ پخته : کلوخ نارسی که در کیسه ریخته می شود و در جای گرم مانند زیر کاه یا لای لحاف می گذارند تااندکی نرم شود . مزه آن گس است و اگر زیاد بماند ترش می شود .

26) کلوخ از نرم در رفته : کلوخ نارسی که برای تهیه کلوخ پخته مناسب نیست .

27) کلوخ چرکین : کلوخ نارسی که به تریج به رنگ دیگر در می آید .

28) کلوخ رنگ : خرمای نارسی که با توجه به نژاد نخل به رنگ های سبز ، سرخ ، آتشی ، نارنجی ، جگری و یا آمیزه ای از این رنگ ها دیده می شود .

29) نیم با : خرمای نیم رس

30) گردنر : گرده شکوفه درخت نر

انواع نخل خرما :

نخل کرمانی ( خرمای نارس قرمز و رسیده ان سیاه رنگ است . ) _ خارک = خرک ( شهد و رطوبت کرمانی را ندارد . رنگ آن آمیزه ای از قهوه ای و قرمز است . ) _ خَدِشکن ( بهترین خرمای خور ، رنگ خرمای نارس و رسیده آن زرد است . با عطر و طعمی خوش ) _ قسب : ( خرمای نارس آن زرد رنگ و رسیده آن زرد متمایل به قهوه ای است . ) _ کِلوپِژن = کلوخ بشن ( خرمای رسیده آن آمیزه ای از سبز ، زرد ، قرمز و نارنجی است . ) _ سهشکن ( خرمای نارس آن نارنجی رنگ با خال های ریز قهوه ای است .) _ تِمبان _ خوش چرگ _ زرگمبا _ خوش کلوخ _ خشکو _ رُسی _ لُپن ( خرمای گرد و پر گوشت ) _ اسه گِن _ پشک کربلا _ پنجه عروس _ پشک سهشکن _ خرمای سبز _ خدشکنو _ زارش ( انواع نخل غیر اصیل ) _ رُووش ( درخت پیش رس ) _ آروش ( خرمای دیر رس )

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

معرفي برخي از گردشگران خارجي که به " خور " سفر کرده اند :

معرفي برخي از گردشگران خارجي که به " خور " سفر کرده اند :

تارونيه : اين تاجر اروپايي اولين گردشگري است که در نوشته هاي قديمي مسافرت آن به خطه خور گزارش شده است .

دکتر بوزه (buhse ) دانشمند روسي : در سال 1894 ميلادي از ميا کوير گذشت .

ژنرال مک گرگور ( C.MacGregor ) در سال 1875 ميلادي از خور به طبس رفت . در باره خور مي نويسد : « خور واحه کوچکي است به طول دو مايل و ساکنان آنرا ايرانيان ، عرب ها و سيدها تشکيل مي دهند . خور داراي يک جنگل متراکم از درخت هاي خرما است . هواي آن فوق العاده گرم ... تمامي خانه ها از خشت و گِل ساخته شده است و وجود بادگيرها منظره شهر را از حالت يکنواختي بيرون مي آورد و آب آن شور است تنها چيزي که در خور توجه مرا جلب کرد آن بود که زنان به جاي حجاب آبي ( چادر ) حجاب سفيد رنگ مي پوشند . ده روستا دارد که همه آنها بطور جداگانه و منفرد در بيابان برهوت واقع شده است . البته هيچ روستا يا کوه يا دره اي به نام بيابانک وجود ندارد بلکه بيابانک مجموعه اي از واحه هاي کوچکي است که هيچگونه ارتباط جغرافيايي با هم ندارند . به نظر من در دنيا روستايي متروکه تر از اين هشت روستا يافت نمي شود .

بياضه يکي از هفت بياباني است که منطقه بيابانک را تشکيل مي دهد ... در نگاه نخست چشم انداز ان مناظر زيباي ساحلي دريايي سرخ را به نظر مي آورد . مهرجان روستايي است در بخش بيابانک که از هر طرف با کوير محاط شده است و از سمت غرب با نزديکترين روستا چهارده مايل فاصله دارد و از طرف شمال و شرق تا 100 مايلي روستايي ديده نمي شود . اينجا روستاي کوچکي است با يکصدخانه و يک قلعه قديمي مخروبه و تعداد زيادي درخت خرما . »

اين ژنرال انگليسي در ميان نوشته هاي خود ، نيت اصلي خود از سفرش را اينگونه بيان مي کند تصور مي کنم روزي فرا رسد که اطلاعات و اکتشافات مربوط به اين منطقه براي دولت ما مفيد باشد » .

ستوان استوارت ( C.E Stewart ) : در سال 1881 به خور آمد و از را کوير چاه مجي به خراسان رفت .

* مَجي : نام گياهي که در ريگزارهاي ميان راه بسيار مي رويند .

ستوان گاليندو ( R.E.Galindo ) : در سال 1887 ميلادي به خور آمد و سپس به مقصد دامغان حرکت کرد.

بوگان : در سالهاي 1881-1888 ميلادي سفرهاي مختلفي در حاشيه غربي کوير انجام داد و خط سيري از انارک تا سمنان را طي کرد . وي از جندق هم ديدار کرد و بعدها به همراه سروان " بُرتن burton " خط سير مک گرگور را از خور تا طبس پشت سر نهاد . وي اطلاعات زيادي در مورد کوير ارائه داده است .

وون : در سال 1891 حاشيه شمالغرب کوير را زير پا گذاشت . وي در نايين با زمين شناس معروف فنلاندي " اشتال " ملاقات کرد و با وي تا انارک همسفر بود . و از انارک بدون اشتال به هفتومان ( روستايي در جنوب خور ) و سپس پشت بادام به طبس رفت .

سون هدين : در سالهاي 1865_1952 ميلادي در ايران سياحت کرد . در سال 1905 به ايران امد و کوير بزگ را در نورديد هدين يکبار خط سير "بوزه" و يکبار هم خط سير "ترو" به خور را زير پا گذاشت .

در ياداشت هاي خود از خور مي نويسد : « خور آخرين آبادياست که هميشه مسکون است ... انبوه نخل هاي تيره رنگ اين واحه که در حصار ديوارهاي کوتاه و تيره رنگ گِلي قرار دارد، تشکيل نخلستاني را داده است . در قسمت خارجي آنها تپه هاي شني کوچک به چشم مي خورد . اين دِه با ديوارهاي گِلي اش با کوير مرز مشخصي دارد .توقف من در خور زندگي مردم بومي را متحول کرده بود آنها به علت ورود من و نقاشي چهره ها هرگز پي نخواهند برد ، اما براي مدتي با اين فکر مشغول خواهند بود که جيپ من در آبادي آنها 68 تومان سبکتر شد .واقعا ورود من به آبادي چندان تفاوتي با اين حالت نداشت که يک کشتي براي مدت يک يا دو روز در يکي از جزاير دنيا پهلو بگيرد و با مردم بومي داد و ستد کند .خور در حدود 500 خانه مسکوني دارد و تعدا زيادي کلبه متروکه . در هر خانه هفت تا هشت نفر زندگي مي کنند . بنابراين تمام دِه 2500 نفر جمعيت دارد . خور 1000 شتر _ 100 الاغ_ 12 اسب _ 2 قاطر دارد . در عين حال ثروت و تعيين کننده زندگي اصلي آنها نخل است . تعدا نخل ها قبل از سال 1903 ميلادي حدود 10000 اصله ( توضيح گرد آورنده مطالب : واحد شمارش نخل در خور ، نفر است ) . خور دو مسجد ، يک حمام و يک برج دارد . اين دهکده دو ميدان دارد و از بازار خبري نيست . يک کاروانسرا هم دارد. ( توضيح گردآورنده مطالب : از کاروانسرا ها اکنون خبري نيست دو کاروانسراي خور عبارت بودند از : 1) کاروانسراي حاج باقر سمناني و کاروانسراي خان ) ...

مدل اول من براي نقاشي يک دختر بچه 9 ساله بود . در دفتر نقاشي جهره جواني بيست ساله به اسم تقي را هم کشيدم ،چهره اش ويژگي کاملا آرايي داشت ...

روز 17 فوريه دوباره شترها زير بار قرار گرفتند وقتي اولين تپه هاي نخل تيره رنگ خود را پنهان کردند ، مثل اين بود که جزيره اي را ترک مي کرديم ... » .

آلفونس گابريل اتريشي و همسرش "آگنس" : در سال 1927 از راه حلوان به خور آمدند . و در سال 1935 از ترود در حاشيه شمالي کوير به جندق در حاشيه جنوبي کوير وارد شدند .

10» پرفسور بوبک اتريشي

11» اشتوکلين آلماني

توابع بخش " خور " :

مهرگان ( مهرجان ) بزرگترين جشن ايرانيان باستان پس از نوروز بوده است . روزي که فرشتگان کاوه آهنگر را ياري دادند تا بر ضحاک پيروز شد و او را از تخت ستم به زير کشيد و نيز مهرگان نام يکي از دستگاه هاي موسيقي ايراني است که در جشن مهرگان مي نواختند .

ارديب مخفف ارديبهشت و ايرانيان اين روز را نيکوترين روز براي رفتن به آتشکده و نيايش مي دانستند و نيز ارديبهشت جشني از جشن هاي ايران باستان و دومين پايه از پايه هاي شش گانه امشاسپندان است و اُردي پاکي، درستي و آتش مقدس بوده است . اشتاد ( مزرعه اي نزديک جندق ) روز 28 هر ماه شمسي و روز نيکي کردن و فرشته نگهبان بر روز اشتاد است . معدن نخلک از معدن سرب وروي ايران است و بنا بر گزارش باستان شناسان آلماني معادن نخلک در زمان ساسانيان استخراج شده است . و براي گفته خود باز مانده آتشکده نخلک و دژ آنرا گواه مي آورند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

برد اصلي (Mother Board)و اجزا و چگونگی کارکرد آن

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

چگونه شهابسنگ پيدا کنيم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

ماسه هاي مشتق شده از محيطهاي مختلف تکتونيکي ( اظهارات ديکينسون (1985 :

ماسه هاي مشتق شده از محيطهاي مختلف تکتونيکي (  اظهارات ديکينسون (1985 :


1 )
داخل قاره يا حاشيه فعال قاره: ماسه هاي کوارتزي با مقدار بالايي از کوارتز مونوکريستالين نسبت به کوارتز پلي کريستالين و فلدسپاتهاي پتاسيم دار نسبت به انواع پلاژيوکلاز.

  
2)
کنار ريفت گسيختگي: ماسه هاي کوارتز فلدسپاتي با مقدار کم خرده هاي سنگي.
  
شما مي توانيد جهت کسب اطلاعات بيشتر به کتاب سنگ شناسي رسوبي تاکر ترجمه دکتر رضا موسوي حرمي مراجعه نماييد
.

  
3)
جزيره قوسي يا قوس قاره اي: ماسه هاي فلدسپاتي خرده سنگي آذر آواري با مقدار بالايي از نسبت خرده سنگهاي ولکانيکي به رسوبي و به تدريج به ماسه هاي کوارتز فلدسپاتي مشتق شده از باتوليت

  
4)
کمپلکس فرورانش يا کمربند چين خورده تراستي: ماسه هاي کوارتز خرده سنگي با مقدار کمي فلدسپات و خرده سنگهاي ولکانيکي و نسبت بالاي کوارتز مونو کريستالين به پلي کريستالين و کوارتز پلي کريستالين به خرده سنگهاي رسوبي.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

عملکردگسل هاي راستالغز در حوضه هاي کششي

عملکردگسل هاي راستالغز در حوضه هاي کششي

در مطالعه گسل هاي امتدادلغز دواصطلاح وجود دارد. bend يا خمش و ofset يا جدايش. گسل امتداد لغز چنانچه دچار خميدگي شده باشد و يا دو گسل امتدادلغز به موازات هم قرار داشته باشند، بسته به مکانيزم و مولفه راستالغزشان دو حالت ايجاد مي کنند. خمش آزاد Releasing bend و خمش اسير يا درگير Restraining bend و همينطور در مورد آفست نيز دو حالت ايجاد مي شود.چنانچه دو گسل امتدادلغز موازي هم يک هردو راستگرد يا هردو چپگرد باشند در منطقه بين آنها کشش ايجاد مي شود و حوضه هاي کششي pull apart basin و گسلش نرمال در آن گسترش مي بايند. در حاليکه دو گسله داراي مکانيزم مختلف هم باشند مثلا يکي چپگرد و يکي راستگرد در بين آنها فشارش حاکم شده و گسلش راندگي و چين خوردگي ها گسترش مي يابد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

انواع ماسه سنگ ها از نظر محیط تکتونیکی

انواع ماسه سنگ ها از نظر محیط تکتونیکی :

قوسهاي ماگماتيکي :

قوسهاي ماگماتيکي شامل جزاير قوسي و قاره‌اي همراه با فرورانش مي‌باشد که نواحي آتشفشاني ، سنگهاي آذرين دروني و رسوبات دگرگون شده را شامل مي‌شود. کوهزايي‌هاي چند چرخه‌اي شامل سنگ‌هاي تغيير شکل يافته و بالا آمده زير پوسته است که رشته کوهها را تشکيل مي‌دهد و بيشتر از رسوبات تشسکيل شده‌اند، وليکن داراي رسوبات دگرگون شده و آتشفشاني نيز هستند. بطور کلي ذرات آواري حاصل از سنگ‌هاي منشا متفاوت ، ترکيبات خاصي را دارا هستند و اين ذرات در حوضه‌هاي رسوبي که از نظر موقعيت تکتونيک صفحه‌اي تعداد محدودي هستند، رسوب کرده‌اند. قوس‌هاي ماگماتيکي، ماسه‌هاي با مقدار زيادي خرده سنگ ولکانيکي را توليد مي‌کنند و همانطوري که به طرف پايين ، ريشه‌هاي پلوتونيکي بيشتري را قطع مي‌کند، خرده‌هاي کوارتزي - فلدسپاتي توليد مي‌شود. بنابراين ممکن است يک روند ولکانيکي - پلوتونيکي حاصل گردد. ماسه‌ها در حوضه‌هاي جلوي قوسي و بين قوسي رسوب مي‌کنند. دانه‌هاي ولکانيکي معمولا داراي ترکيب آندزيتي بوده و غالبا ميکرو زيتي هستند. بعد از دياژنز ، ممکن است ماسه سنگهاي گري وکي توليد شود.


کراتون‌هاي پايدار :

در کراتونهاي پايدار با ارتفاع کم ، ماسه‌هاي کوارتزي از پي سنگ گنايسي - گرانيتي و از چرخه مجدد لايه‌هاي قبلي توليد مي‌شود. اين ذرات در روي کراتونها رسوب کرده يا اينکه به حاشيه‌هاي قاره‌اي غير فعال حمل مي‌شوند.

پي‌سنگ‌هاي بالا آمده :

پي‌سنگ بالا آمده ، مناطق مرتفعي هستند که در طول دلفيت‌ها و مناطق گسلي امتداد - لقر قرار دارند که عمدتا ماسه‌هاي کوارتزي - فلدسپاتي با مقدار کمي خرده سنگ در حوضه‌هاي کششي و جدا شده رسوب کرده‌اند.

ماسه سنگهاي کوهزايي :

ذرات آواري که از سيکل‌هاي مجدد کمربند‌هاي کوهزايي سرچشمه گرفته‌اند، داراي ترکيب بسيار متغييري هستند که منعکس کننده انواع مختلف کوهزايي است. رسوبات حاصل از سيکل‌هاي مجدد کوهزايي ، ممکن است حوضه‌هاي مجاور جلوي خشکي و حوضه‌هاي اقيانوسي باقيمانده را پر کنند يا بوسيله سيستم‌هاي رودخانه اصلي به حوضه‌هاي دورتري در موقعيت‌هاي تکتونيکي غير وابسته حمل شود.‌اکثريت دانه‌ها در بسياري از ماسه سنگهاي حاصل از سيکل مجدد کوهزايي با دانه‌هاي سنگي و آنهايي که از رشته کوههاي حاصل از برخورد قاره‌ها سرچشمه گرفته‌اند. اکثريت دانه‌ها باکوارتز بعلاوه خرده سنگهاي رسوبي است و همانطوري که سطوح عميق‌تر کوهزايي بالا مي‌آيد، معادن دگرگون شده خرده سنگهاي رسوبي فراوان مي‌گردد. بنابراين ، اين ماسه‌ها بيشتر از دانه‌هاي کوارتزي - سنگي با مقدار کمي فلدسپات و دانه‌ها ولکانيکي تشکيل شده‌اند.

  
رخساره‌هاي سنگي ، ماسه سنگ :

مطالعه رخساره‌هاي سنگي ماسه سنگ در يک حوضه را مي‌توان براي تشريح تاريخ زمين شناسي ناحيه منشا بکار برد. در جايي که بالا آمدگي در ناحيه منشا ، قسمتهاي عميق‌تر را در معرض فرسايش قرار مي‌دهد، ترکيب ذرات آواري به تدريج تغيير مي‌کند. يکي از مطالعات کاملا مستند ، برسي رخساره‌هاي سنگي ماسه سنگهاي کرتاسه است، که حوضه‌هاي جلوي قوسي در دره بزرگ کاليفرنيا را پر کرده‌ و از بالا آمدگي قوسهاي ماگماتيکي سيرانوارا سرچشمه گرفته است. ماسه سنگها بيشتر کوارتزي - فلدسپاتي هستند و به طرف بالا مقدار کمي خرده سنگ دارند و همانطوري که سنگهاي آتشفشاني در قوسها نسبت به پلاژيوکلاز در اين سنگها افزايش مي‌يابد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

فهرست موضوعات معرفی منطقه " خور و بیابانک "

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

روش انجام آزمایش تراكم با مثال و تصویر

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

محاسبات رياضي به كار رفته در كاشي‌كاري بناهاي قرون وسطي‌اسلامي

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

دگر شیبی همرا با دیاپیری در سه راهی خوی

دگر شیبی  همرا با دیاپیری در سه راهی خوی  
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

نرئیتس های موجود در سازنده قلی در ناحیه دهملا ( 20 کیلومتری غرب شاهرود )

نرئیتس های موجود در سازنده قلی در ناحیه دهملا 
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

فلوت کستهای سازند قلی در ناحیه دهملا ( 20 کیلومتری غرب شاهرود )

فلوت کستهای سازنده قلی در ناحیه دهملا 
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

تصویری از سازند قلی در ناحیه دهملا ( 20 کیلومتری غرب شاهرود )

تصویری از سازند قلی در ناحیه دهملا

تصویری از سازند قلی در ناحیه دهملا ( 20 کیلومتری غرب شاهرود ) در این تصویر سطح زیرین گدازه دچار پختگی شده است ولی در مورد دایک ها هر دو سطح زیرین و فوقانی دچار پختگی می شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت   توسط ๑۩۞۩๑ محمد ๑۩۞۩๑  | 

مطالب قدیمی‌تر